تهیونگ جلو رفت و یونا را به آرامی و مثل نگه داشتن عروس ب

تهیونگ جلو رفت و یونا را به آرامی و مثل نگه داشتن عروس، بغل کرد.
بدن یونا سبک و بی‌جان بود، انگار که روزها خستگی روی او سنگینی کرده باشد.
جین درِ اتاق یونا را باز کرد تا تهیونگ بتواند راحت وارد شود و یونا را روی تخت قرار دهد.
وقتی روی تخت گذاشته شد، پتو را تا روی شانه‌هایش کشیدند و آرام روی او تنظیم کردند.
یونا چشمانش را بست، نفس عمیقی کشید و برای اولین بار در طول روزهای اخیر، کمی احساس راحتی کرد.
تهیونگ چند لحظه کنارش ایستاد، دستش را آرام روی تخت گذاشت تا مطمئن شود یونا امن و راحت است،
و جین هم در حالی که پشت سرش بود، مراقب بود هیچ مشکلی پیش نیاید.
لحظه‌ای سکوت کردند، بی‌هیچ حرفی، فقط حضور آرامشان کافی بود تا حس کنند همه چیز درست است.
یونا آرام روی تخت دراز کشیده بود و پتو تا روی شانه‌هایش کشیده شده بود.
نامجون جلو رفت و قرص مخصوص درد پریودی را کنار دستش گذاشت، طوری که یونا به راحتی بتواند بردارد.
شوگا ایستاد کنار تخت، دستش را مشت کرده بود، اما حرفی نزد و فقط تماشایش می‌کرد.
یونا آرام قرص را برداشت و با دست لرزان نوشید، بعد سرش را روی بالش گذاشت و چشم‌هایش را بست.
چند دقیقه‌ای سکوت برقرار بود، فقط صدای نفس‌های یونا و حرکت آرام دست‌های نامجون در اتاق شنیده می‌شد.
اما وقتی اعضا به اتاق آمدند و دیدند چه اتفاقی افتاده، صدای شوگا را شنیدند و کمی عصبانی شدند.
جین جلو رفت و با جدیت گفت:
«شوگا! تو نباید سرش داد میزدی. دیدی حالش چطور شد؟»
جیهوپ هم اضافه کرد:
«اون مریض بود، نباید فشار می‌آوردی.»
تهیونگ اخم کرد و با صدای محکم گفت:
«تو باید یاد بگیری کنترل خودت رو داشته باشی. داد زدن هیچی درست نکرد.»
شوگا کمی سرش را پایین انداخت، اما حرفی نزد.
برای اولین بار فهمید که غر زدن و داد زدنش، فقط اوضاع را بدتر کرده بود،
و اعضا همگی کنار تخت ایستاده بودند تا مطمئن شوند یونا حالش بهتر است.
دیدگاه ها (۰)

چندین روز گذشته بود و یونا کاملاً خوب شده بود.اعضا برای تمری...

چند ساعت بعد، اعضا از تمرین برگشتند، اما شوگا زودتر رسید.وقت...

روز سوم بود.یونا کنار سینک ایستاده بود.تب داشت، پیشونیش خیسِ...

شب که شد، درِ خونه باز شد.اعضا خسته از تمرین دنس وارد شدن؛ ع...

بعد از اینکه نفس‌های یونا عمیق و منظم شد و خوابش سنگین شد،نا...

شوگا خیلی آرام وارد اتاق یونا شد.صدای نفس‌های عمیق خوابیده‌ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط