{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو بلولاک/Blue Lock Scenario

سناریو بلولاک/Blue Lock Scenario
چند پارتی مایکل کایزر
پارت 1

هوا داشت تاریک میشد ، کایزر مثل همیشه داشت تو پارک ، اون توپ سفید که با گل و ضربه زیاد کثیف و خراش زده شده بود رو ، پرتاپ و شوت میکرد . اون موقع کایزر 12 سالش بود . وقتی که رفت خونه ، پدر مایکل ، یعنی فِرِدریک کایزر از وجودش خشمگین شد .
به سمتش اومد و تا جون داشت کتکش زد (😭) . کایزر با اشک و گریه ، و همچنین با اون توپ توی دستش از خونه فرار کرد .
تمام بدنش زخمی و کبود بود ، چشماش پر اشک بود و انگار تو وجودش به خودش میگفت : من خیلی ادم اشغالیم ، ولی از پدرم بدم میاد با تمام وجودم! .
رفت تو پارک و زیر یه سرسره نشست ، پاهاشو بغل کرد و شروع کرد به گریه کردن و حرف های منفی که تو ذهنش با خودش تکرار میکرد .
همون لحظه ، ا/ت میاد سمتش .
ا/ت : هی ، حالت خوبه؟ زخمی شدی ..
کایزر ترسید و فکر کرد اون هم قراره بهش صدمه بزنه ، سریع واکنش نشون داد و فاصله گرفت .
ا/ت : من بهت صدمه نمیزنم! قول میدم ! .
کایزر نمیدونست چطور باید بهش جواب بده ، وقتی ا/ت دستش رو اورد جلو سریع پسش زد .
ا/ت : آی.. هی چیکار میکنی !...
کایزر : از من .. فاصله .. بگیر ..
ا/ت : من میخوام بهت کمک کنم منظورت چیه !-
کایزر پرید وسط حرفش .
کایزر : یه ادم عادی .. با یه اشغالی مثل من .. مهم نیست از اینجا برو .
ا/ت به آه میکشه .
ا/ت : خیلی لجبازی ، از اینجا نمیرم چون منم مثل تو از خونه فرار کردم .
کایزر: از کجا میدونی ... که از خونه فرار کردم ؟
ا/ت : احمقی ؟ این موقع شبی کدوم پسر یا دختر بچه ای بدون پدر مادرش میان بیرون .
کایزر ساکت موند .
ا/ت : میگم .. اسمت چیه ؟
کایزر : اسم خاصی ندارم .
ا/ت : ها ؟؟؟ ، هنوزم لجبازی ... خانوادت چطوری صدات میکنن ؟ حتما باید یه اسمی داشته باشی .
کایزر : آشغال ، یه تیکه آشغال .. پدرم اونطوری صدام میکنه .
ا/ت متوجه روحیه کایزر شد .
ا/ت : این اسم نیست .. ولی .. تو مدرسه چی ؟
کایزر: چرا انقدر اصرار میکنی که بدونی .
ا/ت : خب مگه بگی میخوام چیکارت کنم ؟ پول ناموستو بکشم بالا ؟
کایزر : مایکل کایزر .
ا/ت : مایکل کایزر ؟.. اسم قشنگی داری .
کایزر : مال خودت چیه؟
ا/ت : من ؟ اسم من ا/ت
کایزر هیچی نگفت .
ا/ت : هی بی ادب ، این سکوتت نشون دهنده ی تربیت ریده اته ها ! خجالت بکش .
کایزر : خب باید چی بگم ، اصن .. چرا از خونه فرار کردی ؟ از علاف گشتن خوشت میاد ؟
ا/ت : اگه قصدم علاف گردی بود از خونه بیرون نمیومدم .
ا/ت آروم کنار کایزر نشست و مثل اون دستاش رو دور پاهاش قفل کرد .
ا/ت : پدر مادرم ، همیشه سر کلاس های من و استعداد و نمرات درسیم دعوا دارن و سرزنشم میکنن ، یه جورایی چون خانوادمون یه شرکت بزرگ دارن که نمیدونم چی توش میسازن .. همش میگن تو باید نمرات کامل بگیری و استعداد داشته تا فلان فامیل وارث شرکت نشه .
کایزر: بچه پولداری ؟
ا/ت : احتمالا ، تو چطور ؟ دلیل فرارت چیه؟
کایزر : پدرم .. کتکم میزنه ، وقتی زیاد مست میکنه یا ازم کاری میخواد و من اونجور که میخواد انجامش نمیدم .
ا/ت: من فکر کردم برات قلدری کردن ..

پایان پارت 1
باح باح ، این درخواستی رو یه زیبا رویی داده بود حالا ما تنبلی کردیم 🗿💔 اگه کسی که اینو درخواستی داد داره میخونه ، شرمنده دیر نوشتم 🙃
دیدگاه ها (۳۴)

نموقام نموقام نموقام 🗣✨️

کاری به متنش ندارم ولی یارو چصخله؟🗿

چه چیزی گریختم🗿✨️رینعلی #blue_lock #blue_lock_edit #itoshi_r...

The Bottoms🛐 #Manhawa_bl

آتیشی که از بارون شروع شد part 40ویوی ا. تتوی راه خونه پدر ج...

آتیشی که از بارون شروع شدprt, 20ویوی ا. تجلوی عمارت ایستاده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط