سناریو بلولاکBlue Lock Scenario
سناریو بلولاک/Blue Lock Scenario
چند پارتی مایکل کایزر
پارت 3
پارت یک : https://wisgoon.com/p/8Y5YAXF7D2
پارت دو : https://wisgoon.com/p/XC7DQQN040
بادیگارد: این مرد پدر توعه ؟.. نه ..حالتون خوبه ؟
کایزر خشکش زده بود ، نمیدونست باید چه جوابی بده . فقط به ا/ت که داشت گریه میکرد با تعجب و وحشت نگاه کرد.
کایزر: من ... خوبم ..
ا/ت : رینا چان ( اسم بادیگارد🗿✨️ ) ..هق .. لطفا بزار .. کایزر هم .. بیاد هق ..لطفا
بادیگارد: ولی ..
رینا یه آهی سر داد .
بادیگارد: متوجه شدم .. ایرادی نداره .
ا/ت میدونست که کایزر قراره چقدر مقاومت کنه ، چون هم از واکنشش معلوم بود و هم از اخلاقی که داشت .
کایزر : من نمیام .. گفتم که خوبم ، برید ..
بادیگارد دست آروم ا/ت رو گذاشت زمین و از پشت آروم زد به گردن کایزر تا بیهوش بشه ( ای ژان )
بعد اینکه رسیدن خونه ی ا/ت ، برای کایزر و ا/ت یه پزشک آوردن .
وقتی معاینه ی پزشک برای کایزر تموم شد ، کایزر همون لحظه بیدار شد .
آروم آروم چشماشو باز کرد ، نور اتاق کمی زیاد بود بعد اون بیهوشی و اتفاق چشم هاشو اذیت میکرد .
پزشک: بیدار شدید ؟ ، حالتون چطوره ؟
کایزر: من کجام؟..
پزشک: نگران نباش ، اینجا جات امنه .. تو خونه ی اون دختر کوچولویی هستی که از تو در برابر پدرت محافظت کرد .
کایزر: تو از کجا میدونی؟ .
پزشک: بادیگارد بهم گفته ، تازه الان استراحت کن . کل بدنت آسیب دیده و کبوده ، همین که استخوانات نشکسته معجزهاس .
کایزر به دستاش نگاه کرد که پانسمان شده بود ولی نمیتونست تکون بخوره .
کایزر: هی پیری ، چرا بدنم انقدر درد داره .. چی به خوردم دادی ؟
پزشک یه خنده ی کوتاه زد .
پزشک: تعجبی نداره که ادب نداری با اون پدر ناقص العقلت ، نگران اینش نباش تاثیر آرامبخش . خوبه به توصیه ا/ت چان گوش دادم وگرنه الان من به جای تو روی تخت بودم .
کایزر: ا/ت ؟ اون دختره چیزیش که نشده ؟
پزشک: یه سری آسیب دیده ، پدر مادرش حسابی عصبانی شدن .
کایزر: یعنی قراره از من حساب پس بگیرن؟..
پزشک: البته که نه ، تو زیر سن قانونی هستی اگه بلایی سرت بیارن خودشون تو دردسر میوفتن حتی اگه ازت هزینه بخوان .
کایزر: خیلی حرف میزنید پیری .
پزشک: به جای پیری بگو ممنون از زحمتت ، باشه فقط استراحت کن من میرم بیرون .
پزشک از اتاق بیرون رفت .
کایزر با وجود درد های بدنش نشست و به فکر فرو رفت .
کایزر تو ذهنش : اگه ازم هزینه بخوان چطور میتونم بهشون بدم ؟.. اگه پدرم بیاد اینجا و منو برگردونه چی ... صبر کن ، اینجا که خونه ی من نیست .. بعد اون گندی که فِرِدیک بالا اورد عمرا اگه بیشتر از یه روز اینجا باشم .. من نمیدونم چطور باید تشکر کنم پس اون یه روزم نصف میشه .. شاید همین الان پرتم کنن بیرون ...
همینجوری که داشت فکر میکرد صدای باز شدن در اومد . کایزر جا خورد و فکر کرد شاید همون تصوری که مرده باشه اس .
اون ا/ت بود .
ا/ت : شب بخیر ، کایزر مزاحم که نشدم ؟....
پایان پارت 3
امیدوارم بازم به فِرِدیک فحش بدید 😌
امیدوارم خوب شده باشه 💐
چند پارتی مایکل کایزر
پارت 3
پارت یک : https://wisgoon.com/p/8Y5YAXF7D2
پارت دو : https://wisgoon.com/p/XC7DQQN040
بادیگارد: این مرد پدر توعه ؟.. نه ..حالتون خوبه ؟
کایزر خشکش زده بود ، نمیدونست باید چه جوابی بده . فقط به ا/ت که داشت گریه میکرد با تعجب و وحشت نگاه کرد.
کایزر: من ... خوبم ..
ا/ت : رینا چان ( اسم بادیگارد🗿✨️ ) ..هق .. لطفا بزار .. کایزر هم .. بیاد هق ..لطفا
بادیگارد: ولی ..
رینا یه آهی سر داد .
بادیگارد: متوجه شدم .. ایرادی نداره .
ا/ت میدونست که کایزر قراره چقدر مقاومت کنه ، چون هم از واکنشش معلوم بود و هم از اخلاقی که داشت .
کایزر : من نمیام .. گفتم که خوبم ، برید ..
بادیگارد دست آروم ا/ت رو گذاشت زمین و از پشت آروم زد به گردن کایزر تا بیهوش بشه ( ای ژان )
بعد اینکه رسیدن خونه ی ا/ت ، برای کایزر و ا/ت یه پزشک آوردن .
وقتی معاینه ی پزشک برای کایزر تموم شد ، کایزر همون لحظه بیدار شد .
آروم آروم چشماشو باز کرد ، نور اتاق کمی زیاد بود بعد اون بیهوشی و اتفاق چشم هاشو اذیت میکرد .
پزشک: بیدار شدید ؟ ، حالتون چطوره ؟
کایزر: من کجام؟..
پزشک: نگران نباش ، اینجا جات امنه .. تو خونه ی اون دختر کوچولویی هستی که از تو در برابر پدرت محافظت کرد .
کایزر: تو از کجا میدونی؟ .
پزشک: بادیگارد بهم گفته ، تازه الان استراحت کن . کل بدنت آسیب دیده و کبوده ، همین که استخوانات نشکسته معجزهاس .
کایزر به دستاش نگاه کرد که پانسمان شده بود ولی نمیتونست تکون بخوره .
کایزر: هی پیری ، چرا بدنم انقدر درد داره .. چی به خوردم دادی ؟
پزشک یه خنده ی کوتاه زد .
پزشک: تعجبی نداره که ادب نداری با اون پدر ناقص العقلت ، نگران اینش نباش تاثیر آرامبخش . خوبه به توصیه ا/ت چان گوش دادم وگرنه الان من به جای تو روی تخت بودم .
کایزر: ا/ت ؟ اون دختره چیزیش که نشده ؟
پزشک: یه سری آسیب دیده ، پدر مادرش حسابی عصبانی شدن .
کایزر: یعنی قراره از من حساب پس بگیرن؟..
پزشک: البته که نه ، تو زیر سن قانونی هستی اگه بلایی سرت بیارن خودشون تو دردسر میوفتن حتی اگه ازت هزینه بخوان .
کایزر: خیلی حرف میزنید پیری .
پزشک: به جای پیری بگو ممنون از زحمتت ، باشه فقط استراحت کن من میرم بیرون .
پزشک از اتاق بیرون رفت .
کایزر با وجود درد های بدنش نشست و به فکر فرو رفت .
کایزر تو ذهنش : اگه ازم هزینه بخوان چطور میتونم بهشون بدم ؟.. اگه پدرم بیاد اینجا و منو برگردونه چی ... صبر کن ، اینجا که خونه ی من نیست .. بعد اون گندی که فِرِدیک بالا اورد عمرا اگه بیشتر از یه روز اینجا باشم .. من نمیدونم چطور باید تشکر کنم پس اون یه روزم نصف میشه .. شاید همین الان پرتم کنن بیرون ...
همینجوری که داشت فکر میکرد صدای باز شدن در اومد . کایزر جا خورد و فکر کرد شاید همون تصوری که مرده باشه اس .
اون ا/ت بود .
ا/ت : شب بخیر ، کایزر مزاحم که نشدم ؟....
پایان پارت 3
امیدوارم بازم به فِرِدیک فحش بدید 😌
امیدوارم خوب شده باشه 💐
- ۱.۵k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط