{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو بلولاکBlue Lock Scenario

سناریو بلولاک/Blue Lock Scenario
چند پارتی مایکل کایزر
پارت 2

پارت یک : https://wisgoon.com/p/8Y5YAXF7D2

ا/ت : فکر میکردم برات قلدری کردن ...
کایزر چیزی نگفت و به زمین خیره شد .
ا/ت : پدر مادرت ... اونا از هم جدا شدن ؟...
کایزر: نمیدونم ، الان دیگه باید برگردم خونه ..
آروم بلند شد و توپش رو بغل کرد ، همون جا بود که کایزر دوباره بغض کرد ولی گریه نکرد .
با لحنی کمی گرفته بهت نگاه کرد .
کایزر: ا/ت ، برای امشب ممنون امیدوارم فردا نبینمت ( هیت ندین بچه الان ادب نداره ، ادب را از که آموختید ، از بی ادبان ) .
ا/ت کنجکاو شده بود پس یواشکی بدون اینکه بفهمه ، دنبالش افتاد . گرچه کایزر از بس تو فکر رفته بود که حتی اگه ا/ت ضایع بازی در میاورد کایزر نمیفهمید .
کایزر رسید خونه اش ، قبل از اینکه بیاد تو خونه پدرش با شیشه ی نوشیدنیش با خشم گرازی که مانند خودش بود میاد بیرون .
فِرِدیک ( پدر 💩 ) : کدوم گوری رفته بودی ها ؟؟ مگه نگفتم برو برام دزدی کن ! پسره ی آشغال عین مادرتی یه حرو*می بی همه چیز که فقط آشغاله .
کایزر شروع میکنه به گریه کردن .
کایزر: ببخشید .. ببخشید دیگه تکرار نمیشه .. منو ببخش اشتباه کردم ( پدر سوخته اشتباه رو اون پدر کونی**ت کردههه😭 ) .
ا/ت وقتی اون صحنه رو دید ، چشماش پر از اشک شد .
فِرِدیک: گریه بهم تحویل نده ! هرچقدر هم التماسم کنی باید تنبیه بشی ( راحت باشید تو دلتون فحشش بدین که من پایم 🤡 ) .
همون جا ، همون طوری شیشه رو بلند کرد .
کایزر توپش رو بغل کرد و خودشو رو سپر توپش کرد .
اون صحنه دردناک ترین صحنه برلی ا/ت بود ، ا/ت که فکر میکرد تمام پدر و مادر ها به یه شکل به بچه هاشون محبت میکنن حالا با دیدن رفتار پدرش کل طرز فکرش عوض شد .
همون لحظه بادیگارد ا/ت پیداش میکنه و به سمتش میره : ا/ت ساما ! .
ا/ت بدون توجه به بادیگاردش به سمت کایزر میره .
ا/ت : بس کن !
شیشه مستقیم به سر ا/ت میخوره (خدایا خودت ظهور کن ) .
فِرِدیک بدون توجه به بچه ی زیر دستش شروع میکنه به کتک زدنش ، اما اون بچه کایزر نبود .. اون ا/ت بود که داشت به جای کایزر کتک می‌خورد .
کایزر یه جا خشکش زده بود ، نمیخواست تو اونجا باشی ولی از اینکه پدرش دوباره به سمتش حمله کنه دیوونه بار میترسید .
بادیگارد بعد اینکه فهمید ، اون بچه ای که داره کتک میخوره ا/ت ، با عجله به سمت فِرِدیک رفت .
بادیگارد : چیکار میکنی عوضی ! اصلا میدونی این دختر بچه چه مقامی داره ؟ .
زور فِرِدیک خیلی بیشتر از بادیگارد بود ، بادیگارد مجبور شد میله ی آهنی که دقیقا زیر پاهاش قرار گرفته بود رو بگیره و محکم بزنه به سرش تا بیهوش بشه .
ا/ت داشت گریه میکرد و کایزر خشکش زده بود .
بادیگارد بی درنگ رفت سمت ا/ت و آروم بهش دست زد .
بادیگارد : ا/ت ساما ! حالتون خوبه ؟ لطفا جواب بدید--
ا/ت : درد داره ! ... هق .. ( هق : نفس حین گریه 🗣 ) .. درد داره .. بهم دست نزن ! ..
بادیگارد: چشم .. دیگه بیشتر از این لمستون نمیکنم ، همونجور که خودتون میخواید .
بادیگارد به کایزر و زخمای روی بدنش نگاه میکنه .
بادیگارد: این مرد پدر توعه ؟ ... نه .. حالتون خوبه ؟.

پایان پارت 2

واقعیتش الان نشستم از سر تا پای+اخلاقش فِرِدیک رو فحش میدم 🤡 مرتیکه فلان فلان شده 🗿🚬✨️
امیدوارم خوب شده باشه 🙃💕
دیدگاه ها (۳)

وان تو چاچاچا🗣

🙂‍↕️✨️

سناریو بلولاک/Blue Lock Scenarioچند پارتی مایکل کایزر پارت 1...

Part6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط