شبخاص ...

#شب_خاص Part 18

داشتم فکر میکردم که یهو صدایی از پشت سرم شنیدم

تهیونگ:قشنگه نه

احساس کردم همین الاناس که غش کنم همه قطعا صدای قلبمو میتونستن تا آخر قصر بشنون

+ اره قشنگه آخه از آخرین باری که آتیش بازی دیدم خیلی میگذره
_ جدا
+ اره اون موقع کوچیک بودم
_ میدونی چیه منم مثل تو خیلی وقته که آتیش بازی ندیدم امگا
+ از اینکه لقبمو صدا بزنی یکمی معذبم(کمی خنده)
_ باید به این عادت کنی(با پوزخند)
+ ببخشید؟؟
_ چیزی نیست بهش فکر نکن درضمن سعی کن صدای ضربان قلبتو آروم کنی تا اونور دنیا صداش میاد(با خنده آروم)
+ آها چی نه چیره(حول شده)
_ آروم باش چیزی که نگفتم آخخ(درد)
+ خوبی چیزیت شده؟(نگران)
_ نه خوبم فقط دوره راتم نزدیکه چیزی نیست نگران نباش
+ ولی تو الان باید بری استراحت کنی
_ نه نیازی نیست می خوام این آتیش بازی رو با تو ببینم
+ چرا با من؟
_ چون تو تنها امگایی هستی که تونستی نظرمو جلب کنی
+ اههه واقعا! (قرمز شده)
_ اره
+ راستی تو با شاهزاده کیم پسر عموت مشکلی داری؟
......_

خمارییییی
لایک چهار تا برای پارت بعد مرسی کیوتااااا💖🌟
دیدگاه ها (۴)

#شب_خاص 19 Part + راستی تو ...

#شب_خاص Part 20جیهوپ:خب اینج...

#شب_خاص Part 17آروم از بغلم...

#شب_خاص. Part 16ویو جیمین•از ...

پارت ۵۶ات: جیمین خیلی لبم میسوزه جیمین: باشه.. باشه ببخشید ا...

وقتی دعوت بودید نامزدی...یارت ۳

♡𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: part²'( ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط