شبخاص ...

#شب_خاص Part 17

آروم از بغلم جداش کردم و درست توی چشمام زل زدم، چشم‌ هایی که از این به بعد متعلق به من بود بوسه نرمی روی ل.ب هاش کاشتم از خجالت داشت سرخ میشد ولی قرار بود به این عادت کنه

ویو جیمین•
خیلی خوشحال بودم از اینکه تونستم یونگی رو به دست بیارم
وقتی گرمای ل.بش رو روی ل.ب هام حس کردم گرمای عجیبی داخل خودم حس کردم حسی که تاحالا به کسی جز یونگی نداشتم امشب قطعا می‌تونست قشنگ ترین شب زندگیم باشه

ویو نامجون•
از روی میز بلند شدم تا به WC برم اما در این حین منتظر یک سوژه برای نابود کردن تهیونگ بودم
آتیش بازی شروع شد خواستم فقط نگاهی به اون آتیش بازی بندازم اما یک لحظه اعتماد از چشمام رو از دست دادم اون جیمین و یونگی داخل بالکن بزرگ قصر بودن اون هم درحال بو.سی.دن هم نمیدونم میتونم از این به عنوان سوژه استفاده کنم یا نه ولی شاید دیدن این صحنه ها برای آشکار کردن عشق پنهونی بین این دو نفر اون هم جلوی همه برای بردن ابروی خاندان مین و پارک بدردم بخوره پس چند تا عکس از اون ها گرفتم

ویو جونگ کوک•
داشتم به انیس بازی نگاه میکردم از آتیش بازی قبل خیلی گذشته بود و این زیباترین آتیش بازی برای من بود اما اینبار میخوام توی این آتیش بازی تنها کنار یک نفر باشم کسی که با اینکه شناخت کاملی ازش ندارم قلب منو در دام خودش انداخته اولین باری که توی چشم هاش را زدم تنها یک کلمه به ذهنم رسید
{میخوامت}
نمیدونم چرا ولی این چیزی بود که دیدن اون همچین حسی بهم دست داد

داشتم بهش فکر میکردم که یهو...

خماری🌟
برای پارت بعد به لایک هاتون نیاز دارم کیوتام💖✨
دیدگاه ها (۱)

#شب_خاص Part 18داشتم فکر میک...

#شب_خاص 19 Part + راستی تو ...

#شب_خاص. Part 16ویو جیمین•از ...

#شب_خاص. Part 15که یهو صدایی...

پارت۳۱

#شب_خاص Part 27. تو همین فکرها...

=ب ی ب ی گ ر ل ٪ اه ددی اومدی -پس بخاطر همین هر شب دیر میومد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط