{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

love Between the Tides

love Between the Tides⁵⁵

م: بیا عزیزم اینجا بشین
تهیونگ و یونا کنار هم نشسته بودن
اما من الان باید جای اون دختره بودم
م: ا/ت به چی نگاه میکنی؟ غذات رو بخور
ا/ت: باشه
پ.ی: ا/ت جان حس میکنم خوشحال نیستی که ما امشب اومدیم اینجا
ا/ت: نه این چه حرفیه خوشحالم
م: اما زمان بعدی که ما دعوتتون کردیم باید یه نفر جدید به این خانواده اضافه شده باشه
م.ی: ا/ت هم به زودی ازدواج میکنه
م: منظورم ا/ت نبود با عروس داماد بودم زمان بعدی من از شما میخوام که بچه دار شده باشید
یونا:🤭خیلی زوده ما تازه ازدواج کردیم
من و تهیونگ بهم نگاه میکردیم این یه نگاه ساده نبود نگاهی پر از معنا پر از حرف که فقط خودمون میتونستیم درکش کنیم
یونا: ولی اگر تهیونگ بچه دوست داشته باشه چشم هرچه زودتر بچه دار میشیم چی میگی تهیونگ
تهیونگ: چی؟
یونا: درمورد چیزی که گفتم
تهیونگ: اها بچه باشه بعد درموردش حرف میزنیم
🧠ا/ت:
ا/ت:تهیونگ
تهیونگ: جانم
ا/ت: کوهنوردی خیلی خوبه من دوست دارم هر هفته بیام
تهیونگ: تو که بار اول که اومدی خسته شدی اما الان دوست داری زیاد بیای
ا/ت: آره این پنجمین بار هست که میام عاشق کوهنوردی شدم
تهیونگ: عزیزم چشم هرهفته باهم میام
ا/ت: همیشه بیایم تا وقتی که باهمیم
تهیونگ: منظورت چیه تا وقتی باهم هستیم قرار است جدا شی؟
ا/ت: نه نه منظورم این که اگر ازدواج کردیم بعد بچه دار شدیم چی؟
تهیونگ: اها باشه این که مشکلی بزرگی نیست برای بچه ها پرستار میگیریم
ا/ت: نه من نمیخوام بچه هام پرستار داشته باشند
تهیونگ: چندتا بچه میخوای
ا/ت: من یه دختر یه پسر
تهیونگ: این که خیلی کم هست من ۴ تا دختر میخوام ۲تا پسر
ا/ت: چی؟ اینکه خیلی زیاده باید به غیر از من دوباره ازدواج کنی که آرزوت براورده بشه
تهیونگ: باشه
ا/ت: وایی میگی باشه...
تهیونگ: شوخی کردم😂تو که عزیزدلم هستی
ا/ت: عشقم حالا بعد درمورد بچه تصمیم میگیریم
تهیونگ: باشه اما دوتا خیلی کم هست 😂
ا/ت: 😂

زمان حال
م: ا/ت ا/ت
ا/ت: بله
م: کجا بودی؟ چرا غذات رو نمیخوری
ا/ت: دارم میخورم
پ.ت: ا/ت عمو جان شما چی دوست پسر دارید؟
ا/ت: چی من!
م: چند روز پیش داشتیم درمورد دوست پسرت باهم حرف میزدیم
ا/ت: اها آره دارم لوکا
پ.ی: خارجی هست
ا/ت: نه نه فقط خارج بزرگ شده
پ.ی: اها
تهیونگ: خب الان زنگ بزن بیاد اینجا
ا/ت: متاسفانه رفته سفر فردا برمیگرده
یونا: خب هفته بعد باهم چهارنفره میتونیم بریم بیرون
ا/ت: آره حتما
یونا: ا/ت جان اگر غذات رو خوردی میشه بریم تو اتاقت باهم حرف بزنیم
ا/ت: چرا که نه حتما بریم
رفتیم داخل اتاقم
یونا: خیلی اتاقت خوشگله
ا/ت: اهمم ممنون
یونا: تهیونگ اینجا رو ببین خیلی این قسمت دیوار اتاقش خوشگله
تهیونگ: آره
یونا: من برم یه چیزی بیارم الان برمیگردم بیا گوشیم رو بگیر
تهیونگ: باشه
ا/ت: واقعا ناراحتم برای یونا
تهیونگ: چرا؟
ا/ت: چون این فرشته شده زن تو
تهیونگ: جان؟ تو الان با من هستی یا یونا
ا/ت: قطعا یونا، یونا که به من بدی نکرده تو بودی به من خیانت کردی
تهیونگ: ا/ت من که بهت توضیح دادم
ا/ت: میتونستی زودتر بگی تا اینکه با چشم خودم ببینم تو مراسم نامزدیت هستم
تهیونگ: ا/ت من و یونا هیچ حسی بهم نداریم ما بخاطر..
ا/ت: هیچی نگو اگر هزار بار دیگه هم بگی برای من هیچ فرقی نکرده تو به من دروغ گفتی و خیانت کردی الان هم هیچی نگو یونا واقعا دختر خوبی هست ناراحتم که با تو خیانتکار ازدواج کرده
تهیونگ: ا/ت تو نمیشناشی یونا رو تو نمیدونی چیکار میکنه او هر شب با پسری...
ا/ت: ساکت ساکت حق نداری درمورد یه دختر اینجوری حرف بزنی
تهیونگ: باشه من چیزی نمیگم اما راستی کی
پیش دوست پسرش از اکسش حرف میزنه
ا/ت: چی؟
تهیونگ: خودت رو میگم تو اون شب داشتی با لوکا درمورد من حرف میزنی
ا/ت: هنوز هم میزنم
تهیونگ: لوکا واقعا دوست پسرته؟
ا/ت: آره چیه؟ فکر میکنی من دروغ میگم تو حسودی کنی نه عزیزم یونا زن تو هست و لوکا دوست پسر من
در باز شد
یونا: درمورد چی حرف میزدید من نبودم؟
ا/ت: اها هیچی تهیونگ پرسید مراسم ازدواجمون نبودی
یونا: اها آره چرا نبودی
ا/ت: بخاطر اینکه با لوکا مشغول یه کار مهم بود من داشتم کمکش میکردم نتونستم بیام
یونا: اها بیا این 🎁
ا/ت: این چیه؟
یونا: وقتی خارج بودیم بابات زیاد خونه ما بود و خیلی درمورد تو حرف میزد این رو اونجا برات خریده بودم فراموش کردم به بابات بگم که این رو بهت بده گفتم الان وقت خوبیه هم من تورو میبینم هم این رو بهت میدم
ا/ت: وایی ممنون دستت دردنکنه عزیزم
یونا: خواهش میکنم..خب تهیونگ بریم بیرون از اتاقش پیش بقیه
ا/ت: تهیونگ میشه یه چیزی بهت بگم یونا جان تو برو ما هم الان میایم
یونا: باشه

#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
دیدگاه ها (۱۲)

love Between the Tides⁵⁶دست تهیونگ رو گرفتما/ت: این دختر ساد...

love Between the Tides⁵⁷یونا دوهیون(دوست یونا) دوهیون: چیکار...

ببخشید ببخشید که دیر گذاشتم (پارت قبل از این) الان واقعا خیل...

love Between the Tides⁵⁴شبتق تق تق ا/ت: کیه؟ پ: منم دخترم ا/...

love Between the Tides⁶⁰یونا: نه باهامون بیا تهیونگ: آره بیا...

love Between the Tides⁶⁴ا/تاز خواب بیدار شدم رفتم صورتم رو ش...

love Between the Tides⁶³تهیونگ: دکتر اشتباه شده من مطمئنم اش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط