رمان گناه عشق
رمان گناه عشق❌🍷
پارت: ۳۷
دیدم یک نفر با شتاب منو گرفت.
ارسلان*وقتی داشت با نیکا خرف میزد رفتم روی پشت بوم. وقتی میخواست
خودشو پرت کنه محکم گرفتمش از پشت باهم افتادیم.
کم کم از بغلش دراومدم و بهش گفتم:
ارسلان: شب میام اتاقت کارت دارم(یعنی چیکار داره؟ 😈)
جوابی ازش بشنیدم. بخیالش شدم. رفتم. سوییچ ماشین رو برداشتم. به خدمه
هاهم سپردم که کسی درو برای دیانا باز نکنه. و هواسشونم به نیکا باشه که درو
براش باز نکنع. به سمن ماشین رفتم و رفتم سمت شرکت
.........؟...........؟.........
پارت: ۳۷
دیدم یک نفر با شتاب منو گرفت.
ارسلان*وقتی داشت با نیکا خرف میزد رفتم روی پشت بوم. وقتی میخواست
خودشو پرت کنه محکم گرفتمش از پشت باهم افتادیم.
کم کم از بغلش دراومدم و بهش گفتم:
ارسلان: شب میام اتاقت کارت دارم(یعنی چیکار داره؟ 😈)
جوابی ازش بشنیدم. بخیالش شدم. رفتم. سوییچ ماشین رو برداشتم. به خدمه
هاهم سپردم که کسی درو برای دیانا باز نکنه. و هواسشونم به نیکا باشه که درو
براش باز نکنع. به سمن ماشین رفتم و رفتم سمت شرکت
.........؟...........؟.........
- ۳.۱k
- ۲۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط