{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راستش رابخواهی فاجعه رفتن "او"چیزی راتکان نداد... من هنوز

راستش رابخواهی فاجعه رفتن "او"چیزی راتکان نداد... من هنوز چای میخورم... قدم میزنم... هستم! اما... تلخ تر... تنهاتر... بی اعتمادتر...
دیدگاه ها (۲)

اسم های مجازی /تصویر های مجازی/مشخصات مجازی /و در بین این هم...

بایدکسی راپیداکنم که دوستم داشته باشدانقدرکه یکی ازاین شب ها...

باران فقط همین جایی از قصّه که من ایستاده ام می بارد! دو قدم...

دنیای دستها از هر دنیایی بی وفاتر است..... امروز دستهایت را ...

جونگکوک هیچ واکنشی نشان نداد. انگار نه آوا را می‌دید و نه صد...

پارت³هیوک: راستش هانا گفت که یکم دیر میادات: نگفت کجا میره؟ه...

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۲: شب عروسیِ تلخشب عروسی بود. اما نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط