{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه چی ، از همون اولش درمورد تو فرق داشت .

همه چی ، از همون اولش درمورد تو فرق داشت .
انگار یه چیزی تو وجودت بود که همه چیو بهم میریخت ، همه ی معادلاتِ درست رو خراب میکرد ...
اصلاً از همون اولش انگار یه چیزی تو وجودت بود که همه چیو برعکس میکرد ...
مثلاً وقتی تصمیم میگرفتم بیام کنارت ، چفتِ تنت بشم ، زُل بزنم بهت و عاشقونه نگاهت کنم یه جوری دور میشدی که حتی اگه قهرمانِ دو جهانم بودم به گردِ پاتم نمیرسیدم ...
برعکسش دقیقاً همونجایی که داشتم با خودم کلنجار میرفتم و میجنگیدم که دیگه سمتت کشیده نشم ، که دیگه شب و روز بهت فکر نکنم و ساعتها زُل نزنم به عکست و با خط و خطوطِ صورتت زندگی نکنم ...
وجودت یهو حس میشد ، یهو پر رنگ میشدی و واضح
یه دفعه به طرز عجیبی دلبرتر میشدی و جات وسیع تر میشد تو قلبم!
تو اصلاً از همون اولش قصد داشتی همه چیو بهم بریزی
انگار خوشت میومد به قول قدیمیا " با دست ، پس بزنی ، با پا ، پیش بکشی ... "
اصلاً هم من و دلم برات مهم نبودیم
از همون اول که یهویی اومدی و افتادی وسط زندگیم و یه دنیا ساختی برام ...
باید حدس میزدم که یهویی تر بری و جدا بشی از این دنیایی که خودت ساخته بودیش
دیدگاه ها (۲)

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

سرنوشت پارت(۱۰)اون میدونه که دیگه دختر نیستی(پوزخند)جونکوک خ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 149♡⁠。⁠)⁩سریع و...

[اونا هیچی در باره ما نمیدونن] part 2

سناریو بلولااااک

My professorChapter:2Part:115نفسای آشنا و گرمش مثل جریان ملا...

professor Riddle, p33

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط