{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مینویسم غزلی از شب و این تنهایی

مینویسم غزلی از شب و این تنهایی
جز منِ شبزده بیدار کسی اینجا نیست

غیر از این دل که در آغوش غمت میگرید
اینچنین زار و گرفتار، کسی اینجا نیست

کاش بر داغ دلم ذکر شفا میخواندی
از برای دل بیمار، کسی اینجا نیست

پشت دیوار نگاهت همه شب با حسرت
منتظر ماندم و انگار کسی اینجا نیست

بی تو در تاب و تب قافیه ها جاماندم
می روم فرصت دیدارِ کسی اینجا نیست

شدم آن یار که اسرار هویدا میکرد
منم و این سرِ بر دار کسی اینجا نیست
دیدگاه ها (۱)

مینویسم غزلی از شب و این تنهاییجز منِ شبزده بیدار کسی اینجا ...

گفت : از دوست چه خواهیکه تو را شـاد کندگفتم : از دوست همین ب...

آخرِ قصدِ من تویی، غایتِ جهد و آرزوتا نرسم، ز دامنت، دستِ ام...

جلوۀ بختِ تو دل می‌برد از شاه و گداچشمِ بد دور، که هم جانی و...

💙آدم‌ها را نه با آغازشان، که با پایانشان می‌توان شناخت.عشق د...

~عشق و جدایی~~فصل دوم~Part:"13"ویو کوک×دیر کردی....خیلی دیر ...

مینویسم غزلی از شب و این تنهایی جز منِ شبزده بیدار کسی اینجا...

مینویسم غزلی از شب و این تنهایی جز منِ شبزده بیدار کسی اینجا...

مینویسم غزلی از شب و این تنهایی جز منِ شبزده بیدار کسی اینجا...

ای تیر نگاهت به دل زار کجاییای روی گلت شمع شب تار کجاییآرام ...

ای تیر نگاهت به دل زار کجاییای روی گلت شمع شب تار کجایی آرام...

...ای تیر نگاهت به دل زار کجاییای روی گلت، شمع شب تار کجاییآ...

اَلسَّلامُ عَلَیک یا صاحِبَ الزَّمان(عج) ای تیر نگاهت به دل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط