{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طبق گفته جنا الان اتاقم انباریه

𝐦𝐢𝐧𝐞
#𝐦𝐢𝐧𝐞
𝐩𝐚𝐫𝐭 ²³


طبق گفته جنا الان اتاقم انباریه
پس به اتاق خود جنا رفتم
در اتاقو بستم
رفتم رو تخت نشستم و گوشیم رو ورداشتم
دوباره به اون شماره ناشناس زل زدم
یاد حرفاش افتادم

« نجاتم بده لطفا ..... من ..... من نمی خوام بمیرم »
« زیاد به افراد دور و برت اعتماد نکن چون اونا می خوان بکشنت جوری که من می خوام بکشمت »

حرفاش هی در سرم اکو میشد
آخه چرا می خواد منو بکشه ؟
چرا اون فرد اولی رو کشت ؟ چرا اجازه نداد ادامه حرفاشو بگه ؟
افراد دور و برم کین که می خوان منو بکشن ؟

اففففففففف.....
سوالای ذهنم بی نهایت بود
دراز کشیدم و گوشیمو روی شکمم گذاشتم
یه سوال دیگه بود که باید به جوابش می رسیدم
« اون کیه ؟ »
تو فکر بودم یهو یادم افتاد که فردا مهمونی هست
منم هیچ لباسی برای مهمونی نیاوردم
باید لباس بخرم
ولی کی ....

اههههههه‍ه....
سرم درد گرفت از بس فکر کردم ...
برم یه دوش بگیرم خستگیم در بره
از چمدونم حولم رو درآوردم و به حموم رفتم
.
.
.
از حموم اومدم بیرون
که جنا رو دراز کشیده رو تخت دیدم
سرش تو گوشی بود
روتین پوستی هامو از چمدون برداشتم و دوباره به حموم رفتم..
.
.
.
موهامو هم خشک کردم
و از حموم خارج شدم
رفتم رو کاناپه نشستم
جنا هنوز روی تخت سرش تو گوشی بود
انگار داشت با یکی چت می کرد
وسطاش هم ملایم می خندید
نکنه دویونه ....؟

کاترینا : با کی چت می کنی ؟

سرشو از گوشی در آورد و بهم نگاه کرد

جنا : دویون !

کاترینا : که اینطور... فکر می کردم باهاش کات کردی

دوباره به گوشی نگاه کرد

جنا : این فقط یه فکره ..

احمق...

کاترینا : سینگلی خیلی خوبه 😊

جنا : اینجوری حرف نزن تو فردا قراره شوهر کن......

ادامه شو نگفت سریع دستشو کوبید رو دهنش
و ضایع بهم نگاه کرد 🫢

کاترینا : چی ؟ ( تعجب )



ادامه دارد..

#مال_من
دیدگاه ها (۰)

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁴کاترینا : چی ؟ ( تعجب )دستشو از رو دهنش بردا...

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁵خدمتکار : خانم کاترینا ، کیم بزرگ گفتن به ات...

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ²²جنا : گفت تو اتاق کارش کار داره الان میادپدر...

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ²¹کاترینا : نمی بینی خوابیدم ؟ ( عصبی ، خواب‌آ...

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁰کاترینا : تو می دونی پدر بزرگ چیکارم داره ؟ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط