{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

95/02/02

95/02/02
《《 A 》》
آخر ای دوست نخواهی پرسید
که دل از دوری رویت چه کشید

سوخت در آتش و خاکستر شد
وعده های تو به دادش نرسید

داغ ماتم شد و بر سینه نشست
اشک حسرت شد و بر خاک چکید

آن همه عهد فراموشت شد
چشم من روشن روی تو سپید

جان به لب آمده در ظلمت غم
کی به دادم رسی ای صبح امید

آخر این عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهی دید

دل پر درد من مشکن
که خدا بر تو نخواهد بخشید
دیدگاه ها (۱)

ﺩﻟـﻢ ﺗﻨﮓ ﺷـﺪﻩ ﺑﺮﺍﯾﺖ. . . اﻣﺎﻧﻤﯽﺷـﻮﺩﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﮕﻮﯾـﻢ ...

95/02/03

دلم برات تنگ شده کاش میفهمیدی اینم کار دل خودم هست برای تو 《...

95/02/01

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

آخر ای دوست نخواهی پرسیدکه دل از دوری رویت چه کشیدسوخت در آت...

آخر ای دوست نخواهی پرسیدکه دل از دوری رویت چه کشیدسوخت در آت...

آخر ای دوست نخواهی پرسیدکه دل از دوری رویت چه کشیدسوخت در آت...

آخر ای دوست نخواهی پرسیدکه دل از دوری رویت چه کشیدسوخت در آت...

آخر ای دوست نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید سوخت در ...

آخر اي دوست نخواهي پرسيدکه دل از دوري رويت چه کشيدسوخت در آت...

آخر ای دوست نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید سوخت در ...

آخر ای دوست نخواهی پرسیدکه دل از دوری رویت چه کشیدسوخت در آت...

آخر ای دوست نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید سوخت در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط