لباس ات
لباس ا.ت
شکلات تلخ پارت ۱۹
بعد یه بوسه کوتاه از هم جدا شدیم تو چشام خیره شد دستامو گرفت کوک:خب پس الان تو دوست دختر منی اولین قرارمون برایه فردا خوبه . خنده ریزی کردم ا.ت:نمیدونم اره خوبه . کوک:پس فردا یه قرار عاشقانه میزاریم ا.ت:اوهوم .....من باید برم کاری باهام نداری کوک:نه مرسی که قبولم کردی بعد خیلی ارون گونمو بوسید ازش جدا شدمو رفتم بیرون وای خدای من ینی من الان یه دوست پسر دارم اصلا باورم نمی شد رفتم تو کلبه همش میخندیدم السا:چی شده شنگول شدی تو .ا.ت:هیچی . لیسون:یه چیزی هست و اما تو نمیگی زود بگو زود زود . ا.ت:باشه بابا میگم .
کل ماجرا رو واسشون تعریف کردم که خشکشون زد یونا :ا.ت تو مطمئنی که میخوای باهاش باشی . ا.ت:اره ......خب منم بهش علاقه دارم لیسون :ا.ت فکر میکنی کار درستی میکنی ا.ت :اره اره اره شماهاچرا اینطوری میکنین.السا :ما عقد بخاطر خودت میگیم ا.ت . زاومدم تا چیزی بگم که زنگ درو زدن یونا رفت درو باز کرد پسرا بودن وای خدای من کوک هم بود به همه سلام کردم به کوک هم سلام کردم یه چشمک بهم زد خجالت خوب چیزیه والا اومدن همه نشستن رو کاناپه وی :خب دخترا چیکار می کنین . لیسون:گوسفند میچرونیم .... اینم سواله تو میپرسی هنوز از وی ناراحت بودم بخاطر همین زیاد تحویلش نمیگرفتم جین:هی بچه ها ماباید یه جشن خیلی خوب بگیریم . السا:به چه مناسبتی ؟. جین :به مناسبت دوستی کوک و ا.ت . ینی انقدر زود بهش گفت چقدر فوضوله این پسره . کوک:جین تو از کجا میدونی
جین :ههههه تو هنوز منو نشناختی کوک:من که بهتون چیزی نگفتم اخه چجوری فهمیدی . جین :اینو ول کن مهم اینه که الان شماها باهمین پسرا شوکه شده بودن وی از همه بیشتر اگه کوک نگفته اون از کجا فهمیده . جین:خب مستر کوک از علایقت به ا.ت برامون بگو . از چیه ا.ت خوشت اومده ؟. کوک:خب از همه چیش ......اول از همه از لجبازی هاش بعد از زیبایی توصیف نشدنیش سوم از رفتار خاص و خوبی که داره چهارم از استایلش پنجم از اینکه دختریه که نمیزاره هرکسی بهش دست بزنه و محکمه ششم از ... جین :بسه دیگه چخبره اگه به تو باشه صدتا چیز میز ازش در میاری کوک:(میخنده ) منم داشتم از خجالت اب میشدم شوگا :بچه ها من خوابم میاد بلند شین بریم کوک:شوگا توهم که شوگا :کوک تو دوس نداری نیا پیش معشوقت بمون همه زدن زی خنده کوک:نه منظورم این نبود جین :پس زود بیاهمشون رفتن بعد رفتنشون رفتم تو اتاق که کوک بهم زنگ زد ا.ت:الو . کوک:سلام چطوری عشقم با اون حرفش تو دلم کارخونه قند سازی تولید شد ا.ت :سلام خبم کاری داشتی ؟. کوک:اره برای فردا ساعت ۱۰ بیا جای همون رود خونه باشه ؟. ا.ت:باشه کوک :کاری نداری . ا.ت:نه . کوک:خوب بخوابی عزیزم .ا.ت :همچنین بعدم گوشیو قطع کردم تصمیم گرفتم زود بخوابم چون فردا باید میرفتم سر قرار
#پستای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن
شکلات تلخ پارت ۱۹
بعد یه بوسه کوتاه از هم جدا شدیم تو چشام خیره شد دستامو گرفت کوک:خب پس الان تو دوست دختر منی اولین قرارمون برایه فردا خوبه . خنده ریزی کردم ا.ت:نمیدونم اره خوبه . کوک:پس فردا یه قرار عاشقانه میزاریم ا.ت:اوهوم .....من باید برم کاری باهام نداری کوک:نه مرسی که قبولم کردی بعد خیلی ارون گونمو بوسید ازش جدا شدمو رفتم بیرون وای خدای من ینی من الان یه دوست پسر دارم اصلا باورم نمی شد رفتم تو کلبه همش میخندیدم السا:چی شده شنگول شدی تو .ا.ت:هیچی . لیسون:یه چیزی هست و اما تو نمیگی زود بگو زود زود . ا.ت:باشه بابا میگم .
کل ماجرا رو واسشون تعریف کردم که خشکشون زد یونا :ا.ت تو مطمئنی که میخوای باهاش باشی . ا.ت:اره ......خب منم بهش علاقه دارم لیسون :ا.ت فکر میکنی کار درستی میکنی ا.ت :اره اره اره شماهاچرا اینطوری میکنین.السا :ما عقد بخاطر خودت میگیم ا.ت . زاومدم تا چیزی بگم که زنگ درو زدن یونا رفت درو باز کرد پسرا بودن وای خدای من کوک هم بود به همه سلام کردم به کوک هم سلام کردم یه چشمک بهم زد خجالت خوب چیزیه والا اومدن همه نشستن رو کاناپه وی :خب دخترا چیکار می کنین . لیسون:گوسفند میچرونیم .... اینم سواله تو میپرسی هنوز از وی ناراحت بودم بخاطر همین زیاد تحویلش نمیگرفتم جین:هی بچه ها ماباید یه جشن خیلی خوب بگیریم . السا:به چه مناسبتی ؟. جین :به مناسبت دوستی کوک و ا.ت . ینی انقدر زود بهش گفت چقدر فوضوله این پسره . کوک:جین تو از کجا میدونی
جین :ههههه تو هنوز منو نشناختی کوک:من که بهتون چیزی نگفتم اخه چجوری فهمیدی . جین :اینو ول کن مهم اینه که الان شماها باهمین پسرا شوکه شده بودن وی از همه بیشتر اگه کوک نگفته اون از کجا فهمیده . جین:خب مستر کوک از علایقت به ا.ت برامون بگو . از چیه ا.ت خوشت اومده ؟. کوک:خب از همه چیش ......اول از همه از لجبازی هاش بعد از زیبایی توصیف نشدنیش سوم از رفتار خاص و خوبی که داره چهارم از استایلش پنجم از اینکه دختریه که نمیزاره هرکسی بهش دست بزنه و محکمه ششم از ... جین :بسه دیگه چخبره اگه به تو باشه صدتا چیز میز ازش در میاری کوک:(میخنده ) منم داشتم از خجالت اب میشدم شوگا :بچه ها من خوابم میاد بلند شین بریم کوک:شوگا توهم که شوگا :کوک تو دوس نداری نیا پیش معشوقت بمون همه زدن زی خنده کوک:نه منظورم این نبود جین :پس زود بیاهمشون رفتن بعد رفتنشون رفتم تو اتاق که کوک بهم زنگ زد ا.ت:الو . کوک:سلام چطوری عشقم با اون حرفش تو دلم کارخونه قند سازی تولید شد ا.ت :سلام خبم کاری داشتی ؟. کوک:اره برای فردا ساعت ۱۰ بیا جای همون رود خونه باشه ؟. ا.ت:باشه کوک :کاری نداری . ا.ت:نه . کوک:خوب بخوابی عزیزم .ا.ت :همچنین بعدم گوشیو قطع کردم تصمیم گرفتم زود بخوابم چون فردا باید میرفتم سر قرار
#پستای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن
- ۱۷.۵k
- ۱۲ دی ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط