{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه که بودم بابام منو برد استانبول..

بچه که بودم بابام منو برد استانبول..
.
.
.
.
بعد که بزرگ شدم فهمیدم گولم زده
منو برده بود تبریز..
تو تاکسی هم ترانه ی ابراهیم تاتلیس گذاشته بودند که طبیعی جلوه کنه.
چند بار هم همینطوری کانادا رفتیم ..
دیدگاه ها (۸)

رمان دخت من

#دوست_شیطون_منPart:2یهویی هیونجین یه مشت خوابوند تو صورت هیس...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p1ویو کوک°نور خور...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:³....

part3My beautiful vampireویو آت وقتی سرمو امردم بالا ی پسر ج...

میدونید که گفتم بابام چقدر تعارفی و خون‌گرمه؟از اون مدل آدما...

وقتی خیانت کرد .پارت اول.

خب داستان زندگی خودمو براتون میگم پس خوب گوش کنین داستان از ...

پارت ۵۶ جنگل خوشگله۳ اره۶ چرا نمیری دنبال امگات بگردی؟۳ ه......

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط