{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب که باران میبارید،

دیشب که باران میبارید،
خواستم پیدایت کنم اما،
جرأت آن را که با صحنه ی زیر چتر بودنت با دیگری را ببینم،
نداشتم…!
همین!
دیدگاه ها (۲۰)

نگران نباش ، حال من خوب است ، بزرگ شده امدیگر آنقدر کوچک نیس...

فقـط چـند قـدم مانـده بـود برسـم بـه ”تــو” اگر ایـن خواب لع...

گمان مـےکردم وقتے نبـاشـمدلت مـے گیــرد. . .امــا دیــدم نہب...

اگر سُڪوت ڪردم بـہ روے ِ زندگےبـہ پاے ِ خوب بودنـم نگُـذار !...

حالا دیشب که قسمت آخر درس عبرت دیدمیک سینمایی دیدم به اسم خد...

"باران میبارید؛قلب‌هایشان در آغوش هم میگریست؛تمام دل‌و جانشا...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

رمان تهیونگ و جنی

کپشنو نخون

پارت ۱۵ دو روز بعد...رابطه‌ی آریانا و جونگ‌کوک هنوز مثل قبل ...

قسمت هشت

رمان تهیونگ و جنی

شبیکه با تیک تاک دلنواز ضربان قلبتزیر گوشم سپری شود آرزو می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط