هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_46
+چی میگی مرتیکه اشتباهی اومدی
دستش رو یقم که نشست مشتی به صورتش کوبیدم خون از دماغش راه افتاد
_بکش کنار حرو.مزاده!
خواست بلند شه که با پا کوبیدم تو شکمش ..
عربده زدم :
_پناهه!
کدوم گوری دختر بیا اینجا
با شنیدن حرفم سریع سر پا شد دستشو رو شکمش گذاشت
+ با پناه چی کار داری ؟
فکشو گرفتم
_اسمشو به زبونت نیار لامصبب!
نیشخندی زد
+مثلا به زبون بیارم چی م..
چند بار سرشو محکم به دیوار پشت سرش کوبیدم
_این میشه!
انداختمش رو زمین به سمت در خانه رفتم ی لگد زدم که تمام شیشه هاش خورد شد ..
ی دختر بچه ترسیده تو خودش جمع شده بود نزدیکش شدم شکلاتی از جیبم در آوردم بهش دادم
_نترس آسیبی بهتون نمیرسونم
ترسیده شکلات رو از دستم گرفت
_کوچولو ..تو میدونی پناه کجاس ؟
رنگش پرید تند تند لب زد
+نه عمو پناه اینجا نیست
این بچه داشت دروغ میگفت ..سری تکون دادم وارد آشپز خونه شدم هیچکس نبود ..
خواستم در یکی از اتاق هارو باز کنم که دیدم قفله..
پس پناه کوچولوی من دلش بازی میخاد اره؟
قهقهه ای زدم چند بار محکم لگدی به در زدم که دستم از پشت کشیده شد
+چه صنمی داری باهاش لعنتی ؟
با آرنج محکم کوبیدم تو شکمش
_ آروم بگیر دیگه حرو.می!
دختر بچه هقی زد
+داداشمو نزننن!
بی اهمیت بهشون چند بار دیگه لگد زدم که در چوبی از وسط شکست ..
وارد اتاق شدم که خالی بود .. مطمئنم ی جا قایم شده ..
با لحنی که لرز به جون پناه بندازه لب زدم:
_پناهِ من ! کجایی؟
میدونی که خودم پیدات کنم بد بلایی سرت میارم..
در حمام رو باز کردم و لب زدم
_پس کجا قایم شدی جوندلم؟
در کمد باز کردم از بین لباسا نگاهم روی چشای ترسیده اش نشست..
#پارت_46
+چی میگی مرتیکه اشتباهی اومدی
دستش رو یقم که نشست مشتی به صورتش کوبیدم خون از دماغش راه افتاد
_بکش کنار حرو.مزاده!
خواست بلند شه که با پا کوبیدم تو شکمش ..
عربده زدم :
_پناهه!
کدوم گوری دختر بیا اینجا
با شنیدن حرفم سریع سر پا شد دستشو رو شکمش گذاشت
+ با پناه چی کار داری ؟
فکشو گرفتم
_اسمشو به زبونت نیار لامصبب!
نیشخندی زد
+مثلا به زبون بیارم چی م..
چند بار سرشو محکم به دیوار پشت سرش کوبیدم
_این میشه!
انداختمش رو زمین به سمت در خانه رفتم ی لگد زدم که تمام شیشه هاش خورد شد ..
ی دختر بچه ترسیده تو خودش جمع شده بود نزدیکش شدم شکلاتی از جیبم در آوردم بهش دادم
_نترس آسیبی بهتون نمیرسونم
ترسیده شکلات رو از دستم گرفت
_کوچولو ..تو میدونی پناه کجاس ؟
رنگش پرید تند تند لب زد
+نه عمو پناه اینجا نیست
این بچه داشت دروغ میگفت ..سری تکون دادم وارد آشپز خونه شدم هیچکس نبود ..
خواستم در یکی از اتاق هارو باز کنم که دیدم قفله..
پس پناه کوچولوی من دلش بازی میخاد اره؟
قهقهه ای زدم چند بار محکم لگدی به در زدم که دستم از پشت کشیده شد
+چه صنمی داری باهاش لعنتی ؟
با آرنج محکم کوبیدم تو شکمش
_ آروم بگیر دیگه حرو.می!
دختر بچه هقی زد
+داداشمو نزننن!
بی اهمیت بهشون چند بار دیگه لگد زدم که در چوبی از وسط شکست ..
وارد اتاق شدم که خالی بود .. مطمئنم ی جا قایم شده ..
با لحنی که لرز به جون پناه بندازه لب زدم:
_پناهِ من ! کجایی؟
میدونی که خودم پیدات کنم بد بلایی سرت میارم..
در حمام رو باز کردم و لب زدم
_پس کجا قایم شدی جوندلم؟
در کمد باز کردم از بین لباسا نگاهم روی چشای ترسیده اش نشست..
- ۳۳۷
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط