هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_45
تمام بدنم داغ کرده بود ..
پناه من! دختر کوچولوی من الان پیش یکی دیگه بود ؟
قهقهه ای زدم
_به دلتنگی هام اهمیت ندادی دخترِ بابا؟
سری تکون دادم به سمت ماشینم رفتم ..
پشت فرمان نشستم پر سرعت به سمت رسالت روندم..
ساعت 11 بود ..
پیامکی اومد سریع بازش کردم همون پسر بود ..
+ آقا آدرس رسالت 31
گوشیو پرت کردم رو صندلی و پامو گذاشتم رو گاز سرعتمو بیشتر کردم..
به کوچه ای که تابلوش زده بود رسالت 31 نیشخندی زدم ..
از توی داشبورد چاقو رو در آوردم گذاشتم پشت کمرم..
نیازم میشد !
از ماشین پیاده شدم توی کوچه کلا ۳ تا در بود ..
ی درو زدم که پیر مردی آمد بیرون
_بفرما پسرم
+با آقای کریمی کار دارم شما میدونید کدوم دره؟
بله ای گفت اشاره ای به در سبز رنگ زد
_اونجاس ..
تشکری کردم ازش فاصله کردم
در آبی رنگ رو محکم کوبیدم ..
صدای پسری اومد ..صدای خود حرو.میش بود اره؟
+در طویله که نیست دارم میام دیگه
در که باز شد نگاهی به قد قواره اش انداختم ..
قدش تا روی سینه ام بود وزنشم ۴۰ کیلو بود ..
این پسر بچه رقیب من بود ؟!
قهقهه ای زدم
+چیه آقا با کی کار داری؟
طلبکار اینو زمزمه کرد ..
روی قفسه سینه اش کوبیدم با ی ضربه انداختمش زمین
_ناموسم اینجاس اومدم ببرمش!
#پارت_45
تمام بدنم داغ کرده بود ..
پناه من! دختر کوچولوی من الان پیش یکی دیگه بود ؟
قهقهه ای زدم
_به دلتنگی هام اهمیت ندادی دخترِ بابا؟
سری تکون دادم به سمت ماشینم رفتم ..
پشت فرمان نشستم پر سرعت به سمت رسالت روندم..
ساعت 11 بود ..
پیامکی اومد سریع بازش کردم همون پسر بود ..
+ آقا آدرس رسالت 31
گوشیو پرت کردم رو صندلی و پامو گذاشتم رو گاز سرعتمو بیشتر کردم..
به کوچه ای که تابلوش زده بود رسالت 31 نیشخندی زدم ..
از توی داشبورد چاقو رو در آوردم گذاشتم پشت کمرم..
نیازم میشد !
از ماشین پیاده شدم توی کوچه کلا ۳ تا در بود ..
ی درو زدم که پیر مردی آمد بیرون
_بفرما پسرم
+با آقای کریمی کار دارم شما میدونید کدوم دره؟
بله ای گفت اشاره ای به در سبز رنگ زد
_اونجاس ..
تشکری کردم ازش فاصله کردم
در آبی رنگ رو محکم کوبیدم ..
صدای پسری اومد ..صدای خود حرو.میش بود اره؟
+در طویله که نیست دارم میام دیگه
در که باز شد نگاهی به قد قواره اش انداختم ..
قدش تا روی سینه ام بود وزنشم ۴۰ کیلو بود ..
این پسر بچه رقیب من بود ؟!
قهقهه ای زدم
+چیه آقا با کی کار داری؟
طلبکار اینو زمزمه کرد ..
روی قفسه سینه اش کوبیدم با ی ضربه انداختمش زمین
_ناموسم اینجاس اومدم ببرمش!
- ۳۱۸
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط