مامان؟؟
مامان؟؟
بالشتم که خیلی نرم بود چرا سفت شده
مگه پتوی من صورتی نبود؟
چرا سفید شده
بابایی؟
چرا اینجا تاریکه..؟؟
مگه نگفتم من از تاریکی میترسم...
چرا همه دارن گریه میکنن؟؟
چرا مامانی داره جیغ میزنه؟؟
چرا اینجا بوی خاک میاد؟؟
چی شده؟؟؟
چرا دوستام دارن گریه میکنن؟؟؟
مگه نگفتم کنار قبرم گریه ممنوعه
مگه نگفتم بعداز مرگم خعلیا حق گریه ندارن
مگه تا وقتی زنده بودم واسه کی مهم بودم...
بالشتم که خیلی نرم بود چرا سفت شده
مگه پتوی من صورتی نبود؟
چرا سفید شده
بابایی؟
چرا اینجا تاریکه..؟؟
مگه نگفتم من از تاریکی میترسم...
چرا همه دارن گریه میکنن؟؟
چرا مامانی داره جیغ میزنه؟؟
چرا اینجا بوی خاک میاد؟؟
چی شده؟؟؟
چرا دوستام دارن گریه میکنن؟؟؟
مگه نگفتم کنار قبرم گریه ممنوعه
مگه نگفتم بعداز مرگم خعلیا حق گریه ندارن
مگه تا وقتی زنده بودم واسه کی مهم بودم...
- ۲.۲k
- ۰۳ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط