{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به اطرافم نگا کردم همه در حال رقصیدن بودن ولی من تنها یه

به اطرافم نگا کردم همه در حال رقصیدن بودن ولی من تنها یه گوشه وایستاده بودم. دیگه  حالم داشت از این مهمونیای مسخره بهم میخورد خسته شده بودم پدرم همیشه میاد از این جور پارتی ها و از این مسخره بازیا منم ور می داره میاره اینجا . با اینکه تو زندگی از نظر مالی اصلا کمبود نداشتم و ندارم ولی خب از نظر احساسی چرا داشتم خیلیم داشتم 
من بونا هستم کانگ بونا یه دختر که پدرش خیلییی پولداره و خودشم خیلی خشگله تعریف از خودم نباشه ها من نمیگم که همه میگن همه فک میکنن وقتی پول داشته باشی دیگه مشکلی وجود نداره ولی این اشتباهه ...من همیشه با یه ترس از پدرم زندگی کردم خودمم نمیدونم چرا ...
مامانم داشت میومد پیش من - [بونا چرا تنها وایستادی اینجا؟ بیا بریم]
-[نه مامان من راحتم شما برین پیش بابا ]
-[ولی...]
_[گفتم که اینجوری راحت ترم] 
مامانم باشه ای گفت و رفت 
بالاخره نصف شب  برگشتیم خونه . واییی دارم از خستگی میمیرم ای واییییی بر من فردا باید برم دانشگاه اصلا حوصله درس و مشقو ندارم اخه خدایا وقتی این همه پول دارم و تنها فرزند خونوادمم چرا باید به خودم زحمت بدم و درس بخونم ... با صدای زنگ گوشیم از خواب پا شدم واییی نه دیرم شده خاکک به سرم ... اصلا به درک بزار دیر برسم  بالاخره بعد نیم ساعت اماده شدم
سوار ماشینم شدم و صدای ضبطو تا اخر بالا بردم همینجوری داشتم رانندگی میکردم که یهو ماشینم به یه چیزی خورد سریع از ماشین پریدم بیرون واییی همین تصادفو  تو زندگی نامم کم داشتم که خدا رو شکر اینم اتفاق افتاد  تا رانندش نیومده بهتره زودتر در برم داشتم سوار ماشینم میشدم که یکی گفت : [کجا به سلامتی ؟ جایی تشریف میبرین؟ ]
با ترس برگشتم و نگاش کردم 😱 😱 😱 چی میدیدم یه پسررر جذاب و قدبلند همینجوری نگاش میکردم که گفت : [گفتم جایی تشریف میبرین]  _[بله ]
اینو گفتم و در ماشین رو باز کردم -[یااااااااااا ببین با ماشین من چی کار کردی الانم داری فرار میکنی ]
-[نهههه کی گفته تقصیر منه تقصیره توعه مگه من باید تقاص دست و پا چلفتی بودن تو رو بدم اول برو رانندگی یاد بگیر بعد بیا این حرفا رو بزن. ]
صورتش از عصبانیت سرخ شد  گمون کنم اگه تا چن لحظه دیگه این مکان رو ترک نکنم یه بادمجون بکاره رو صورتم -[خب که تقصیره منه اره؟ الان به پلیس زنگ میزنم بیاد بگه کی مقصره تو به ماشین من زدی اونوقت من مقصرم ]
-[معلومه که تو مقصری پسره پررو ...]exoiran81داشتم حرف میزدم که یهو یه پسر دیگم از ماشین پیاده شد و داد زد : [سهون ولش کن بیا بریم دیرمون میشه ]
بفرماااا همینو کم داشتیم اینو کجای دلم بزارم حالا 2 نفر شدن دیگه فرصتی برای فرار نیست من اگه بخام میتونم همین الان ماشین اینارو با یه اشاره بخرم ولی خب من آدمی نیستم که کم بیاره اونم جلو این دوتاااا 
اون پسره نزدیکتر شد و گفت:[ سهونا چرا وقتتو تلف میکنی الان زنگ میزنم این ماشینو ببرن به جاش یه بهترشو بیارن چرا به خاطر یه مسئله کوچیک انقد حرص میخوری ]
اون پسره که گمونم اسمش سهونه گفت: [بکهیون بحث پول نیس من نمیخام این آدم بی ارزش همینجوری بدون اینکه مجازات بشه بره . میدونی چیه دختر کوچولو اگه الان به پام بیوفتی ممکنه ببخشمت و بزارم بری ]
 شروع کردم با صدای بلند خندیدن اونام تعجب کردن 
گفتم: [اولا که دختر کوچولو خودتی ثانیا من به پای تو بیوفتم عمرااااااا من اگه اراده کنم میتونم تو رو همینجا بخرم ]
سهون_ [بخررر ببینم چجوری میخری زود باش] 
فک کنم این از مام پولدارتره وایی حالا من یه حرفی زدم تو چرا جدی گرفتی الان آدمو ضایع میکنی 
سهون_[چرا لال شدی ؟]
من_[حیف که الان عجله دارم وگرنه حسابتو میرسیدم ]
سهون از عصبانیت پوزخندی زد یه دستشو برد بالا اون پسر دیگه که اسمش بکهیون بود جلوشو گرفت
نفهمیدم میخواست منو بزنه آیگوووو چیزی نمیگم پررو شده دیگه نمیتونم تحمل کنم 
با پام یه لگد محکم به پای سهون زدم و سریع سوار ماشین شدم و فرار کردم 
افرین کانگ بونا .به خاطر هوش سرشار خودم داشتم قربون صدقه خودم میرفتم و به خاطر کاری که با سهون کردم  میخندیدم ...
بعد دانشگاه با خستگی وارد خونه شدم یه مرد و زن که تقریبا همسن بابا مامان خودم بودن تو خونه بودن لابد مهمون بابام بودن دیگه یا شایدم از سهامدارای شرکت یا یه همچین چیزی عه اصلا ولش چرا باید خودمو به خاطر اینا اذیت کنم بهشون سلام کردم و با عجله به سمت اتاقم رفتم خودمو رو تخت انداختممم واییی که چقد خستم 
کم کم داشت خوابم میبرد که یکی در اتاقمو زد با خستگی گفتم بفرمایید تو خدمتکار بود گفت : [خانوم پدرتون باهاتون کار دارن ]
_[وایی الان خیلی خستم بعدا باهاش حرف میزنم ]
-[نه ایشون گفتن همین الان برین پیششون ] به زور و با تنبلی رفتم اتاق پدرم  در زدم و ر
دیدگاه ها (۲)

خودم درست کردم بنظرم خیلی قشنگ شدن💖💖نمیدونم چرا ولی یهو فاز ...

سلام بچه ها

عزیز ترین دشمن من🍷پارت اول🍷ویو جیمین:حتما باید الان باشه؟. ...

آپدیت بابل جونگینی🐻🫧🐻 دوباره برگشتم کره! حالا که وزن کم کردم...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط