{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چای مینوشیدم

چای مینوشیدم....

یکباره دلتنگش شدم...

بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد....

همه با تعجب نگاهم کردند!!!

لبخند تلخی زدم و گفتم:
داغ بود....

دیدگاه ها (۱)

قندیڸ بستہ حرف هایِ دلمبر سقفِ دهان وڪسی نیستبرایش بگویم و ب...

درسته که مـیگن... زندگــــی زیـــــباســت ...‌‌!!! ‌‌ امــا...

چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـ...

-دلتنگی آدم را به خیابان میکشد.دلتنگم؛و مردم نمیفهمندقدم زدن...

- چای می‌نوشیدم به یکباره دلتنگش شدم ،و اشک در چشمانم حلقه ز...

مهرو

زوریه زنت بشم. پارت۳(پارت اخر)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط