{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقی دوباره

عشقی دوباره
p²⁰
"ویو یونا"

اون دختره عوضی بهم سیلی زد

پاشدم و لباسم رو تکوندم و از خونه زدم بیرون و به سمت خونه کوک حرکت کردم

بلاخره رسیدم و درو زدم

جونگکوک با دیدنم تعجب کرد

بلافاصله درو باز کرد دستم رو دور گردنش حلقه کردم و لبامو کوبوندم به لبش

همینطوری به عقب هدایتش کردم

چسبوندمش به دیوار و لبش رو مک زدم

جاشو باهام عوض کرد حالا اون بود که منو وسط دیوار حصار کرده بود

ازش جدا شدم که لبخندی بهم زد منم متاقبل بهش لبخند زدم

&بهم یه فرصت دیگه میدی؟

+...

&اوپا لطفا...لطفا اون چیزارو فراموش کن

+ب...باشه...بهت فرصت میدم بیبی

&مرسی اوپا

و دوباره لبش رو بوسیدم

"ویو ا.ت"

_هق هق هق

÷ا.ت لطفا آروم باش همه چی درست میشه

_من هق من بدون کوک نمیتونم(گریه)

÷قربونت بشم نگران نباش

از گوشی جوون یه پیامکی اومد

جوون گوشی رو باز کرد که چشماش از حلقه داشت در میومد

_چی شده؟

÷ه...هیچی(لبخند فیک)

_میگم بگو چی شده؟(داد)

گوشیو از دستش گرفتم که با یه عکس و با یه پیام مواجه شدم

《دیدی گفتم،کوک مال منه و بوده》

اون عکس یونا و کوک بود که یونا سرش رو روی شونه کوک گذاشته بود و داشتن فیلم تماشا میکردن

یه لبخند تلخی زدم و به جوون نگاه کرد

_(لبخند تلخ)درست میشه؟

÷ا...ا.ت...هیچ پسری لیاقت ما دخترارو نداره(حرف رفیقم🤙🗿)
دیدگاه ها (۶)

عشقی دوباره²p¹"۶ ماه بعد"ویو کوک"توی این ۶ ماه کلی اتفاق افت...

عشقی دوبارهp²@(جیغ)تو کی هستی؟_اجوما+خفه شو وگرنه یه گلوله ح...

عشقی دوبارهp¹⁹"ویو جوون"به خانه برگشتم و در ورودی را باز کرد...

عشقی دوبارهp¹⁸روی زمین افتاده بودم و باران با شدت به صورتم م...

پرنسس من ۲۹

پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط