{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداح

چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی :
" نــــــــــــــــذار برم "

یعنـــــــی بــرم گــــردون
سفــــت بغلـــــم کـــن
ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و
بگــــــو :
"خدافــــظ و زهــــر مـــار
بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ
مگـــــه میـــذارم بــــری؟!!

مــــــگه الکیــــــــه!!
دیدگاه ها (۵)

چای مینوشیدم....یکباره دلتنگش شدم...بغض کردم و اشک در چشمانم...

قندیڸ بستہ حرف هایِ دلمبر سقفِ دهان وڪسی نیستبرایش بگویم و ب...

-دلتنگی آدم را به خیابان میکشد.دلتنگم؛و مردم نمیفهمندقدم زدن...

برای گم شدن همیشه نباید توی کوچه پس کوچه های غربت باشی!گاهی ...

true love①⑥شش ماه بعدا/تشش ماه هست خبری از تهیونگ ندارم... ا...

love in the dark⑨①(آخر) یک ماه بعد یومی کامل خوب شده بود و ق...

پارت. 27

《برادره ناتنیم》(پارت ۴)ویو ا/تاون بابام بود یعنی بابام اینجا...

True Love②②ا/ت: درست گفت تو واقعا هیچ حسی به من نداری؟ تهیون...

Part ²

رمان عشق مافیا پارت 7از زبان ا/تگفتم : واووو تو آشپزی هم میک...

۴۳part جونگکوک همان‌طور که نگاهش به موبایلش بود لب زد: «ساعت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط