زنم شو
*زَنــم شـو...! ❤️*
#پارت_5
گوشمو به در چسبوندم که صداشونو بشنوم.
صدای یه مرد اومد
- پسرتون دختر دخترمونو برده
برادراش پیداش کنن از خونش جفتشون نمیگذرن!
یعنی فرزاد برمیگشت میکشتنش؟
صد درصد.
اون مردی که دیروز دیدم، غیرتش همه رو به آتیش میکشید.
عمو گفت
- این چه حرفیه حاجی، قتل راه بیوفته؟
دوتا جوون بودن همو خواستن!
گوشمو بیشتر تیز کردم که دقیق تر بفهمم حرفاشونو.
بقیه سکوت کرده بودن.
فقط حاج عمو و اون مرد حرف میزدن
- فقط یه راه حل داره این ماجرا ختم به خیر شه!
صدای عمو اومد
- چه راهی؟
حس بدی داشتم.
تمومه جونم یخ زده بود.
همون مرد با کمی تعلل گفت
- پسرتون یه دختر از ما برده جاش یه دختر ازتون میگیریم.
عمو گفت
- یعنی...
همون مرد دقیق تر ادامه داد
- یعنی دخترتون به عقد یکی از پسرای ما دربیاد!
و تموم...
حرفی که اون مرد ترسناک زده بود داشت عملی میشد.
من باید زنش میشدم؟
#پارت_5
گوشمو به در چسبوندم که صداشونو بشنوم.
صدای یه مرد اومد
- پسرتون دختر دخترمونو برده
برادراش پیداش کنن از خونش جفتشون نمیگذرن!
یعنی فرزاد برمیگشت میکشتنش؟
صد درصد.
اون مردی که دیروز دیدم، غیرتش همه رو به آتیش میکشید.
عمو گفت
- این چه حرفیه حاجی، قتل راه بیوفته؟
دوتا جوون بودن همو خواستن!
گوشمو بیشتر تیز کردم که دقیق تر بفهمم حرفاشونو.
بقیه سکوت کرده بودن.
فقط حاج عمو و اون مرد حرف میزدن
- فقط یه راه حل داره این ماجرا ختم به خیر شه!
صدای عمو اومد
- چه راهی؟
حس بدی داشتم.
تمومه جونم یخ زده بود.
همون مرد با کمی تعلل گفت
- پسرتون یه دختر از ما برده جاش یه دختر ازتون میگیریم.
عمو گفت
- یعنی...
همون مرد دقیق تر ادامه داد
- یعنی دخترتون به عقد یکی از پسرای ما دربیاد!
و تموم...
حرفی که اون مرد ترسناک زده بود داشت عملی میشد.
من باید زنش میشدم؟
- ۳.۴k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط