{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غافل از اینکه چند نفر از بومی های قلمرو لیزا رودیدن

𝓜𝔂 𝓶𝓮𝓻𝓶𝓪𝓲𝓭
𝓟𝓪𝓻𝓽 18
غافل از اینکه چند نفر از بومی های قلمرو لیزا رو‌دیدن!
لیزا شکست خوردو ناراحت رفت خونش دلش میخواست گریه کنه دلش میخواست خودشو بکشه دیگه عشقش اونو نمیشناخت چی از این بد تر!
لیزا با خودش کلنجار می رفت که همون لحظه با داد پدرش از فکراش دست کشید داد پدرش یا هموپ پادشاه همجا رو گرفته بود‌ که لیزارو سدا میزد سری با ترس میرفت سکت پدرش که با خواهر بر‌خورد
+چی ..چیشدهه
الی. نمیدونم یکی رفت درباره ی تو گفت ک تو خشکی بودی اینجوری شد همه رو فرستاده تو اتاق ک با ت تنها باشه و حرف بزنه بدبختی
لیزا سری به طرف پدرش رفت چند دقیقه ای شده بو ک پدرش فقط با اعصبانیت نگاهش میکردو لیزا منتظر واکنش بد پدرش بود پدرش نمیدونست چیبگه که سکوتو شکست
پادشاه. من نمیدونم چی بگم اینکه رفتی خوشکی رو یا اینکه یه پسر برداشتی زید ابو خودتو بهش پیوند زدی؟یا اینکه بوسیدیش؟میدونی این چقد ازت نیرو میبرهه؟(اربده)
+ ارزششو داشت(اروم)
پادشاه. چییی ارزششو داشت؟ تازه خواهرتم بردی پس این چند روز ک گمشدی خشکی بودییی؟(اربده)
+متاسفم
پادشاه. متاسفف بودن تو به چه دردد میخوره دیکه نمیتونی با شاهزاره یونگی ازدواج کنی بجاش باید خواهره الزابت باهاش ازدواج کنه اونم اگ لیاقتشو داشته باشهه
+پدرر خودتون میدونین ک خودتوم عاشق کسی شدین ک امسان بود‌و مارو به دنیا اوردین واسه همینه ک ما تو خشکی دووم میاریم بعدشم الیزابت از یچنگی یونگیم از الزابت خوشش میاد خودتونم خوب میدونین
پادشاه. خفه شووو
دیدگاه ها (۲)

@hanco.ck ۱۵بک میده

𝙱𝚕𝚘𝚘𝚍𝚢 𝚋𝚕𝚘𝚘𝚍𝙿𝚊𝚛𝚝𝟹عمل خیلی سریع تموم شد و ا.ت رفت به مامان و ...

𝙱𝚕𝚘𝚘𝚍𝚢 𝚋𝚕𝚘𝚘𝚍𝙿𝚊𝚛𝚝2غروب خورشید بود رفتم سمت خونه یه دوش گرفتم(...

قاتل قلبم پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط