تهیونگامیدوارم
𝒻𝒶𝓁ℯ;🌞⁴⁰
تهیونگ:امیدوارم.!
جیا:خفه شو!ببین چه بلایی سرمون اومد
میسا:جیا میشه دو دقیقه دهنت و ببندی؟
محض رضای خدا فقط خفه شو
لارا:چرا دارین بحث میکنین
جیا:میسا بهتره تو کارم دخالت نکنین
لاریسا:همتون خفه شین.همه تون!مهم فقط اینه که دنبال یک مکان برای موندن بگردیم!چون
با کارای لارا بدتر میکنیم همه چیز رو.
عوض این که بهترش کنیم.
لارا:باید دهن اون هر*زه کوچولو رو میبستیم،فهمیدین؟
میسا:لارا اون بچه با ما کاری نداشت
این فقط حسودی تو بود این. و بفهم.حالا
بهتره بری و جمعش کنی.با این کارا بدتر کردی!اینجوری میا میره شب پیش جونگکوک میخوابه و لیزا به تهیونگ سرو*یس میده!
لیزا:اما من که بهش سر*ویس ندادم
با صدای لیزا نگاه همه به سمتش برگشت
و ترسیده بهش نگاه کردن.مطمئنا قرار نبود با همچین چیزی رو به رو بشن.با لکنتی که از روی
شکشون بود گفتن.
لارا:تو..تو اینجا چیکار میکنی؟گمشو برو
جیا:نشنیدی؟گمشو
لیزا خنده ای تمسخر امیز به حال زارشون
کرد و با صدایی که کنایه ازش میچکید شروع کرد به حرف زدن
لیزا:فک نمیکنین شما باید گم شید؟لارا؟واقعا؟واقعا احمقی؟تو روی سر دخترش اب یخ ریختی بفهم
لارا:چرا اینقدر زبونت درازه؟ها؟من هرشب ز*یرش ج*ر میخو*ردم نه توی..
حرف های کثیفش با سیلی محکمی از طرف
لیزا قط شد.سیلی اش موجی از درد و به همراه
شوک داشت.صدای پوزخندی از لیزا بلند شد
لیزا:خفه نمیشی نه؟
انگشتای بلندش و لا به لای موهای لارا
پیچید.ریشه موهاش رو محکم میکشید که باعث میشد جیغ بزنه.
لارا:فا*حش*ههه..میفهمی چه غلطی میکنی؟شما چرا کاری نمیکنین؟؟
دستش برای دفاع از خودش داخل موهای
لیزا رفت تا تلافی کنه.
لیزا:کاری نکن تهیونگ بکشتت.
لارا:مرگ لایق توعه عو*ضی
تهیونگ:میا چیزی لازم نداری؟
میا:نه..چیزی نمیخوام
جونگکوک:واسه مسافرت هم چیزی نمیخوای؟
میا:نه..چیزی..صبر کن.اوه نه
تهیونگ:چی شد؟
میا:هیچی.فکر کردم چمدون ندارم ولی دارم.
تهیونگ:کی خریدی؟
میا:وقتی داشتم میومدم داشتم
تهیونگ:اوه نه..پس باید یکی بخریم،باشه؟
میا:لازم ندارم
جونگکوک:ادای تن*گا رو در نیار
ت.م:چیی؟(اینطوری که گفتم منظورم تهیونگ و میا هستش)
جونگکوک:منظورم اینه با این کار ها که نمیشه
ادای بچه مثبت ها رو دراورد.
بچه ها نت من بشدت ضعیف شده.نمیتونم کامت هارو بخونم.پس با یک اکانت دیگه جوابشون و میدم.و این که بگم قطعا مدرسه که تموم نمیزارم تو خماری بمونین(❤️)
تهیونگ:امیدوارم.!
جیا:خفه شو!ببین چه بلایی سرمون اومد
میسا:جیا میشه دو دقیقه دهنت و ببندی؟
محض رضای خدا فقط خفه شو
لارا:چرا دارین بحث میکنین
جیا:میسا بهتره تو کارم دخالت نکنین
لاریسا:همتون خفه شین.همه تون!مهم فقط اینه که دنبال یک مکان برای موندن بگردیم!چون
با کارای لارا بدتر میکنیم همه چیز رو.
عوض این که بهترش کنیم.
لارا:باید دهن اون هر*زه کوچولو رو میبستیم،فهمیدین؟
میسا:لارا اون بچه با ما کاری نداشت
این فقط حسودی تو بود این. و بفهم.حالا
بهتره بری و جمعش کنی.با این کارا بدتر کردی!اینجوری میا میره شب پیش جونگکوک میخوابه و لیزا به تهیونگ سرو*یس میده!
لیزا:اما من که بهش سر*ویس ندادم
با صدای لیزا نگاه همه به سمتش برگشت
و ترسیده بهش نگاه کردن.مطمئنا قرار نبود با همچین چیزی رو به رو بشن.با لکنتی که از روی
شکشون بود گفتن.
لارا:تو..تو اینجا چیکار میکنی؟گمشو برو
جیا:نشنیدی؟گمشو
لیزا خنده ای تمسخر امیز به حال زارشون
کرد و با صدایی که کنایه ازش میچکید شروع کرد به حرف زدن
لیزا:فک نمیکنین شما باید گم شید؟لارا؟واقعا؟واقعا احمقی؟تو روی سر دخترش اب یخ ریختی بفهم
لارا:چرا اینقدر زبونت درازه؟ها؟من هرشب ز*یرش ج*ر میخو*ردم نه توی..
حرف های کثیفش با سیلی محکمی از طرف
لیزا قط شد.سیلی اش موجی از درد و به همراه
شوک داشت.صدای پوزخندی از لیزا بلند شد
لیزا:خفه نمیشی نه؟
انگشتای بلندش و لا به لای موهای لارا
پیچید.ریشه موهاش رو محکم میکشید که باعث میشد جیغ بزنه.
لارا:فا*حش*ههه..میفهمی چه غلطی میکنی؟شما چرا کاری نمیکنین؟؟
دستش برای دفاع از خودش داخل موهای
لیزا رفت تا تلافی کنه.
لیزا:کاری نکن تهیونگ بکشتت.
لارا:مرگ لایق توعه عو*ضی
تهیونگ:میا چیزی لازم نداری؟
میا:نه..چیزی نمیخوام
جونگکوک:واسه مسافرت هم چیزی نمیخوای؟
میا:نه..چیزی..صبر کن.اوه نه
تهیونگ:چی شد؟
میا:هیچی.فکر کردم چمدون ندارم ولی دارم.
تهیونگ:کی خریدی؟
میا:وقتی داشتم میومدم داشتم
تهیونگ:اوه نه..پس باید یکی بخریم،باشه؟
میا:لازم ندارم
جونگکوک:ادای تن*گا رو در نیار
ت.م:چیی؟(اینطوری که گفتم منظورم تهیونگ و میا هستش)
جونگکوک:منظورم اینه با این کار ها که نمیشه
ادای بچه مثبت ها رو دراورد.
بچه ها نت من بشدت ضعیف شده.نمیتونم کامت هارو بخونم.پس با یک اکانت دیگه جوابشون و میدم.و این که بگم قطعا مدرسه که تموم نمیزارم تو خماری بمونین(❤️)
- ۸.۵k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط