{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه بوی خوشی می‌وزد از سمت آسمان

چه بوی خوشی می‌وزد از سمت آسمان
کسی دارد مرا به اسم کوچک خودم می‌خواند
آشناست این هوای سفر
آشناست این آواز آدمی
آشناست این وزیدن باد
و من چقدر بوسه بدهکارم
به ادمهایی که دوستشان دارم .
از احتمال دیدن حضرت آینه هم سخن می‌گفتیم
حالمان خوش بود.
تا وقتیکه قلبمان گرم بود .
این اسمش تاوان زندگیست .
دیدگاه ها (۱)

دوست داشتنت درنگ شیرینی ست.بی هراس گذشت دقایق بعد .تمام حرف ...

داستان کوتاه .. زیبایی انسان درچیست؟روزی شاگردان نزد حکیم رف...

Is there poverty in the world?

من اینجا هستم . پچپچه ای که غلتاغلت تکرار میشود تا دور دستها...

چه بوی خوشی می‌وزد از سمت آسمانو باز پناه جُستن پوپکی پیاله‌...

چه بوی خوشی می‌وزد از سمت آسمانپَرپر هزار و یکی گنجشک بهارزا...

چه بوی خوشی می‌وزد از سمت آسمانپَرپر هزار و یکی گنجشک بهارزا...

این منم کوروش پسر ماندانا و کمبوجیه، پادشاه پهناورترین سرزمی...

جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا میکر...

#داستان_کوتاه4 #ادامه_دارداستان شکستن قلب جغد ، کوتاه و خوان...

#داستان_شب داستان شکستن قلب جغد ، کوتاه و خواندنی و جالبقلب ...

لذت های کوچک زندگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط