{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه بوی خوشی می‌وزد از سمت آسمان

چه بوی خوشی می‌وزد از سمت آسمان
پَرپر هزار و یکی گنجشک بهارزا
بر شاخسار بلوطی که بالانشین است

و باز پناه جُستن پوپکی
پیاله‌ی آبی ...

دارد از پشت نی‌زار این دامنه
صدای کسی می‌آید
کسی دارد مرا به اسم کوچک خودم می‌خواند
آشناست این هوای سفر
آشناست این آواز آدمی
آشناست این وزیدن باد
خنکای هوا
عطر برهنه‌ی بید ...

سوسن‌ها، سنجدها، باران‌های بی‌سبب
و پرندگانِ سحرخیز دره‌ی انار
که خوشه‌های شبِ رفته را
به نور بوسه می‌چیدند
و من چقدر بوسه بدهکارم

به این همه رود، راه، آدمی...!
دیدگاه ها (۱)

چه بوی خوشی می‌وزد از سمت آسمانپَرپر هزار و یکی گنجشک بهارزا...

چه بوی خوشی می‌وزد از سمت آسمانو باز پناه جُستن پوپکی پیاله‌...

چه بوی خوشی می‌وزد از سمت آسمانکسی دارد مرا به اسم کوچک خودم...

بیا فشرده تر از خوشه های انگورتبغل بگـــیر مرا با تمــــام م...

مهرداد محمدی

علی خاکزاد شاعر آملی

الهی آمین!!

اینجا بهت یاد میدم با سرمایه کم هم ترید کنی!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط