{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک کوک

فیک کوک
پارت ¹⁴
ویو ا.ت
باورم نمیشد که اعتراف کرده بود ، اون فقط برادر دوستم بود ، اون فقط رئیس من بود ، ولی حالا به من اعتراف کرده و من جوابشو ندادم ، اگه به لنا بگم چه واکنشی نشون میده ؟
من چی ؟ من ازش خوشم میومد؟
و کلی سوال دیگه ذهنم ر. مشغول کرده بود ، داشتم از شرکت دور و دورتر میشدم هوا تاریک بود ، چراغ ماشین روشن بود و من با سرعتی تقریبا بالا ماشین رو میروندم .

ویو کوک
باورم نمیشد تونستم بهش بگم ولی فک کنم اون منو نمیخواد، من باهاش بد رفتاری کردم، بهتره از دلش در بیارم پس امشب با لنا حرف میزنم و ازش کمک میخوام که چجوری از دلش دربیارم ، توی همین افکارم قرق شده بودم که از پشت سرم صدایی اومد ، تهیونگ بود اومد نزدیکم و گفت
# یا خدا من چه صحنه ای دیدم ، مدیر سرمون به یه دختر اعتراف کرد ( با چهره ی تعجب کرده و چشمای باز ،)
- زیاد حرف نزن بیا بریم خونه
# چی ؟ من زیاد حرف میزنم ؟ آخه خاک تو سرت نا سلامتی دوستتم
- دوستم نیستی
# پس چیتم
- کارمندم ، ولی کارمندی که فقط میتونه حرف بزنه رو حرفم
# آفرین، همین خودش دوستیه
# فک کنم مست کردی بیا من خودم میرسونت هم اونو میبینم
- منظورت کیه
# خوب ... یادته اونروز گفتم با یکی قرار دارم
-خوب که چی
# خونه ی اوت خیلی نزدیک خونه تو بود
- از کجا میدونی
# بی‌خبر از خودش توی گوشیش یه برنامه نصب کردم که میتونم ببینم کی ، کجا هست
- عه ؟ عجب چیزه باحالیه
باشه پس بریم
و هر دو سوار ماشین شدنو راهی عمارت جعون شدند
ویو لنا
توی خونه داشتم فیلم میدیدم و در مورد درخواست تهیونگ فک میکردم ، اون بهم درخواست ازدواج داده بود ، چون اگه برادر ناتنیش زودتر بچه دار میشد اون وارث میشد و تهیونگ ازم خواست درخواستش رو قبول کنم منم بهش گفتم میخوام فکر کنم چون ازم میخوایم وارث بیارم اونم تو این سن ، درسته خیلی مودب بود خوستیپ بود ولی کوک اگه می‌فهمید منو زنده زنده خاک میکرد
حالا بگذریم من تو همین فکر ها بودم که در عمارت باز شد سرمو چرخوندم سمت در دیدم یه پسری از بازوی کوک گرفته و داره وار. خونه میشن از جام بلند شدم و رفتم جلو ، دیدم اون پسره تهیونگ بود ...
از قیافه ی کوک معلوم بود دوباره مست کرده من از بازوی دیگه ی کوک گرفتم و باهم بردیم اتاقش و خوابوندیم ، تا در رد بستیم تهیونگ آوند جلو و گفت .
# تو اینجا چیکار میکنی ؟
× خوب من خواهر کوک هستم
# چس تو همون خواهر کوچکتر کوکی ؟
× اوهوم
# بگذریم تصمیتو گرفتی ؟
× آره ولی باید کوک هم بدونه
که در همون لحظه در اتاق کوک باز شد و ...




ادامه دارد

سیلام شکلاتاممممممم
اینم از پارت جدیدمون
آها راستی پارت بعدی پایان فصل اولمون هست ، فصل دومشو فک کنم یکی دو هفته دیگه بنویسم
مراقب خوردن باشید بای بای
دیدگاه ها (۱)

چند پارتی کوک پارت ⁵ازش خوشش میومد همکاری کرد ...همینطوری کو...

چند پارتی کوک پارت ⁴و ا.ت هم بعد از چند دیقه همراهیم کرد ......

پارت ششمحدود بیست دقیقه بعد زنگ خونه به صدا در اومد جونگکوک:...

فیک ووک پارت = ۵ویو ا‌.ت بعد از کلی خرید بلخره لنا خسته شد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط