{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱

پارت ۱

ندیمه ی عمارت

سلام من جونگ هستم
از بچگی عاشق یه دختر بودم
اونا اوضاع مالی‌شان زیاد خوب نیست
دختره بچه ی دوست پدرم بود
پدر من خیلی پولداره
البته من زیاد ارز پولداری خوشم نمیاد
اسمش چای وون هست
پدر چای وون ۴ ساله که فوت شده
مادر اون هم مریضه
اون داخل یه کافه کار می کنه
من الان ۲۷ سالمه نمی دونم چجوری بهش بگم دوسش دارم
الان دارم میرم کافه ای که اون کار می کنه
رفتم داخل نشستم
چای وون: سلام چی سفارش دارید
من : ام چند دقيقه بشین باهم حرف بزنیم
چای وون: بله حتما بفرمایید
وای شدم چی بگم
من : اینجا در آمده چقدره
چای وون: ماهانه ۱۰ دلار
من :ام من نیاز ندیمه برای عمارت خودم دارم حقوقش هم ماهانه ۱۰۰ دلار
چای وون : واقعا چه خوب حتما قبول می کنم کی می تونم بیام
من : فردا ماشین میفرستم خونتون ساعت ۹ صبح
چای وون : بله ممنونم

لایک برای پارت ۲
کامنت فراموش نشه
دیدگاه ها (۹)

پارت ۲ندیمه ی عمارتساعت ۸ و نیم بود که،ماشین و،فرستادماز شب ...

پارت ۳ ندیمه ی عمارت یک ساعت بعد از آب گرم لباسم رو پوشیدمقل...

به جیمین هیت ندید

کامنت حمایت می کنید

پارت ۶ آخرندیمه ی عمارت ۲ سال از ازدواج ما گذشتصاحب یه دختر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط