عشق در واژه نمیگنجد و معنا نشود
عشق در واژه نمیگنجد و معنا نشود
عاشقی با اگر و شاید و اما نشود
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
هر کسی در به در خانه لیلا نشود
دیر اگر راه بیفتیم به یوسف نرسیم
سر بازار که او منتظر ما نشود
لذت عشق به این حس بلا تکلیفی است
لطف تو شامل ما یا بشود یا نشود
دردهایم به تو نزدیکترم کرده طبیب
حرفم این است که یک وقت مداوا نشود
بهتر از این که کسی لحظه پابوسی تو
نفس آخر خود را بکشد پا نشود
آخرش بی بروبرگرد مرا خواهی کشت....
عاشقی با اگر و شاید و اما نشود
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
هر کسی در به در خانه لیلا نشود
دیر اگر راه بیفتیم به یوسف نرسیم
سر بازار که او منتظر ما نشود
لذت عشق به این حس بلا تکلیفی است
لطف تو شامل ما یا بشود یا نشود
دردهایم به تو نزدیکترم کرده طبیب
حرفم این است که یک وقت مداوا نشود
بهتر از این که کسی لحظه پابوسی تو
نفس آخر خود را بکشد پا نشود
آخرش بی بروبرگرد مرا خواهی کشت....
- ۱.۶k
- ۲۴ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط