{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصه اینجاست

قصه اینجاست
که شب بود و هوا ریخت بهم
من چنان درد کشیدم
که خدا ریخت بهم
نیمه شب بود
خدا بود و منِ بی سیگار
لعنتی
رفتنش اعصاب مرا ریخت بهم
دیدگاه ها (۱)

چقـــــــــــــــــدر صداے تیڪـــــــــ تاڪــــــــ ساعتــــ...

بهش بگین برگرده :'(:'(:'(:'(:'(:'(

جایی نوشته بود :« نیکوتین اعتیاد اور ترین است »تو هنوز ناشنا...

ســَـﺮﺩ ﺑــﺎﺷـــی , ﻣــﯿــﺸــﯽ ﻣــَـــــــــﻐــﺮﻭﺭ ﺧــُـﻮﺏ ﺑ...

یادگاری از عشقp⁹+من که اجازه ندادم بری_..‌.+مشروب رو بریز تو...

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بودقصه ...

گاهی فکر می‌کنم خبر مرگ مرا چه کسی به تو خواهد داد..؟به یک ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط