چندشاتی شوگا
چندشاتی شوگا
part ۴
ات ویو
از خواب بیدار شدم، دست و صورتمو شستم..
چشمام قرمز شده بود
صبحانه خوردم..
صدام بخاطر گریه زیاد گرفته بود...
چندتا تغذیه خوراکی برداشتم و گذاشتم داخل چمدون..
بعد حاضر شدم و تاکسی گرفتم به سمت فرودگاه
به فرودگاه که رسیدم، بعد از انجام کار ها...
سوار هواپیما شدم.
بعد از دقایقی مسافر ها نشستن سر جاهای خودشون...
مهماندار شروع کرد به آموزش بستن کمربند و...
بعد از دقایقی هواپیما بلند شد و شروع کرد به حرکت...
همینطور نشسته بودم و با هدفون آهنگ گوش میدادم
که مهماندار اومد و ازم سوال کرد که چیزی میخوام یا نه..
×خانمچیزی میخواید؟..
+نه.. ممنون
×حالتون خوبه؟.. چشاتون قرمزه.. صداتون هم در نمیاد
+خوبم.. زیادی گریه کرد
مهماندار لبخندی زد
×امیدوارم بهتر بشید
+ممنون..
و رفت..
همینطور داشتم از پنجره هواپیما نگاه میکردم که یهو خلبان گفت
×مسافران محترم.. آرامش خودتون رو حفظ کنید.. داریم سقوط میکنیم
همه شروع کردن به جیغ کشیدن..
با ترس سر جام نشسته بودم و فقط دعا میکردم سالم بمونیم...
و..
صدای برخورد محکمهواپیما روی زمین و آتیش گرفتن هواپیما
صدای آمبولانس و آتش نشان به گوش مردم میرسید...
۲ ماه بعد...
×آقا.. بفرمایید
( یه نفر داشت برای مرده ها خرما پخش میکرد)
پسر با گریه گفت
-ممنون.. نمیخورم...
درحالی که سر قبر دختر اشک میریخت و گل های قرمز رز رو پخشمیکرد زمزمه کرد..
-منو ببخش فرشته.. هق.. همش تقصیر منه...
و همینطور اشکاش روی سنگ ریخت..
- اگر اون روز.. هق اون هرزه رو نمیاوردم.. هق... هق... تو نمیرفتی تا اون هواپیمای لعنتی سقوط کنه...
-هق...
اشکاش همینطور بی وقفه میریخت
- ولی نگران نباش..خودمم به زودی پیشت میام فرشته ی من
و همونجا تیغی محکم روی رگهای دستش کشید..
و فرشته ها میگن..
روح اون دو زوج..
به آسمون کشیده شد ..
شاید اون دنیا.. زندگی بهتری باشه..
شاید اون دنیا.. به عشق هم برسن و بی خیانت و درد....
شاید...
the end.
part ۴
ات ویو
از خواب بیدار شدم، دست و صورتمو شستم..
چشمام قرمز شده بود
صبحانه خوردم..
صدام بخاطر گریه زیاد گرفته بود...
چندتا تغذیه خوراکی برداشتم و گذاشتم داخل چمدون..
بعد حاضر شدم و تاکسی گرفتم به سمت فرودگاه
به فرودگاه که رسیدم، بعد از انجام کار ها...
سوار هواپیما شدم.
بعد از دقایقی مسافر ها نشستن سر جاهای خودشون...
مهماندار شروع کرد به آموزش بستن کمربند و...
بعد از دقایقی هواپیما بلند شد و شروع کرد به حرکت...
همینطور نشسته بودم و با هدفون آهنگ گوش میدادم
که مهماندار اومد و ازم سوال کرد که چیزی میخوام یا نه..
×خانمچیزی میخواید؟..
+نه.. ممنون
×حالتون خوبه؟.. چشاتون قرمزه.. صداتون هم در نمیاد
+خوبم.. زیادی گریه کرد
مهماندار لبخندی زد
×امیدوارم بهتر بشید
+ممنون..
و رفت..
همینطور داشتم از پنجره هواپیما نگاه میکردم که یهو خلبان گفت
×مسافران محترم.. آرامش خودتون رو حفظ کنید.. داریم سقوط میکنیم
همه شروع کردن به جیغ کشیدن..
با ترس سر جام نشسته بودم و فقط دعا میکردم سالم بمونیم...
و..
صدای برخورد محکمهواپیما روی زمین و آتیش گرفتن هواپیما
صدای آمبولانس و آتش نشان به گوش مردم میرسید...
۲ ماه بعد...
×آقا.. بفرمایید
( یه نفر داشت برای مرده ها خرما پخش میکرد)
پسر با گریه گفت
-ممنون.. نمیخورم...
درحالی که سر قبر دختر اشک میریخت و گل های قرمز رز رو پخشمیکرد زمزمه کرد..
-منو ببخش فرشته.. هق.. همش تقصیر منه...
و همینطور اشکاش روی سنگ ریخت..
- اگر اون روز.. هق اون هرزه رو نمیاوردم.. هق... هق... تو نمیرفتی تا اون هواپیمای لعنتی سقوط کنه...
-هق...
اشکاش همینطور بی وقفه میریخت
- ولی نگران نباش..خودمم به زودی پیشت میام فرشته ی من
و همونجا تیغی محکم روی رگهای دستش کشید..
و فرشته ها میگن..
روح اون دو زوج..
به آسمون کشیده شد ..
شاید اون دنیا.. زندگی بهتری باشه..
شاید اون دنیا.. به عشق هم برسن و بی خیانت و درد....
شاید...
the end.
- ۸۳.۵k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط