{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(قسمت اول)

(قسمت اول)

به نام خدا

نمی دانم دلیل انتقامت چی بود

توفقط به فکرانتقامت بودی که گرفتی

رفتی حتی پشت سرت رانگاه نکردی

نفهمیدی بادلم من چه کردی

هرچی فکرمی کنم من سزاواراین انتقام نبودم

چیزی نگفتی فقط انتقام گرفتی

اونم به جرم نکرده....

شعله هایی انتقامت دلم راسوزاند...

توفقط نظاره گرسوختن دلم بودی

ومن فقط بازنده این زمانه....

که دلم رابه توباخته بودم....

حالا حقم این انتقام بود...

-از دفتر دکتر زمانی امدیم بیرون ...هی میترا غرمی زد به جونم ونق نق می کرد..که این زمانی چقدرحرف می زنه ....چیزی نداشتم بگم یه لبخند تحویلش دادم واین که بدبخت داشت همش راهنمایمون می کرد...

خوب حالا....

حرف حساب که جواب نداره تحویلش دادم..اون فقط ادای منو درآورد قیافش بس که بامزه شده بود زدم زیرخنده..

انگار او حرصی ترشده بود از این خندیدنم سفت لُپ بدبختمو کشید...

+دختره لوس منو مسخره می کنی...؟

چی بهت بگم آخه ......؟

میترا رو کرد طرفم گفت حالا این هارو ولش کن، راستی شبنم با داییش صحبت کرده ..

من خوشحال شدم ..واقعا خوشحالی هم داشت ..ازاین که دوباره باهم هستیم....

میترا انگار چیزی یادش آمده باشد مثل بچه ها دستاش زد بهم گفت که امروز نیما از مسافرت برمی گرده ...چقدردلم براش تنگ شده

می خواستم بگم اونم همین قدر دلش برات تنگ شده... ولی دلم نیامد بزنم شادیشو خراب کنم....

ولبخندی براش زدم ...

میترادوباره حرفشوادامه داد گفت حالا باید برای مهمونی عمه مریم چی بپوشم.؟

گفتم: میترا کمدهای بدبختت،دارن منفجر میشن...مدلی نیست که تاحالا نخریده باشی

+امشب یه شب خاصه می خوام توچشم نیما زیبا باشم...

دقیقا حرف همیشگی میترا ...

نیمایی که عجیب همیشه تو پراین دخترمی زنه بابی توجه بودنش...

من زیادمیترا را از بر بودم ..من اشک ها بعد خنده هاشم دیدم زیاد....

-عزیزم نمی خواد این قدربه خودت سخت بگیری ..توکه همیشه خوشگل عالی هستی ونیما اینو مثل کف دست می دونه .... تواین موردنباید این قدر حرص بخوری....

اونم ساکت بود انگارچیزی نداشت جوابموبده...

رسیدیم کنارماشین ومن به میترا اصرارکردم ... خودش زودتر بره چون کارداره من تنهایی خودم می رم خونه..

-مثل همیشه که همراه همیشگی بودگفت مگه من می ذارم تواین طوری تنها بری ...

من همیشه عاشق این محبت هاش برای خودم بودم




(لایک و کامنت فراموش نشه)
دیدگاه ها (۱)

(قسمت اول)توراه هی از نیما و این که آخر چی بپوشه گفت ....من ...

(قسمت اول)-نیلوفر:کبری خانم چرامامانم هنوز نیومده ؟؟.... -ک...

نام رمان : گفته بودی دوستم داری بی اندازه نویسنده : ariel ...

#رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.42(از زبون جونگ...

★وقتی به فکر انتقامی...p⁵(End)سان‌مین: اولین نقاشی رو پارچه‌...

.---### فصل ۴: شماره‌ای که دنیا را تکان می‌دهد**راوی: میتسور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط