{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشت چراغ قرمز،پسرک با چشمانی معصوم و دستانی کوچک گفت:چسب

پشت چراغ قرمز،پسرک با چشمانی معصوم و دستانی کوچک گفت:چسب زخم نمی خواهید؟پنج تا صد تومن.
آهی کشیدم و با خود گفتم: تمام چسب زخم هایت را که بخرم،نه زخم های من خوب می شوند نه زخم های تو!
دیدگاه ها (۱)

کاش می شد بیخبر یک حلقه بر در میزدیبـر خیـالات محـالـم رنـگ ...

*شهریور، آهسته در گوش زمین می‌گوید:من آخرین نفس‌های تابستانم...

عاشقانه های شبنم

یه حقیقت تلخ درباره رابطه:آدم‌ها معمولاً به خاطر یک دعوا جدا...

بعضی روزها آدم حس میکندخدا دستش را می گیردمقابل غم ها..میگوی...

عاشقانه های شبنم

پارت: 17 (بخش2) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر. سالنِ بایگا...

در جهان هستی هیچ شبِ بی‌پایانی وجود ندارد. همان‌گونه که تاری...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط