★Part 6★
★Part 6★
تهیونگ اومد سمتم من ترسیدم گفتم یا علیییی میخواد چیکارم کنه(ات جان میخواد بکـ.... اخه این چه حرفیهههه😑)
تهیونگ:بیا نزدیک(جدی)
ات:(اومدم نزدیک)
تهیونگ دستشو اورد سمت کلاه کاسکتم و بندشو درست بستش
ات:مرسی
تهیونگ:چه عجب ادمی
ات:واااا مگه حیون بودم(بودی چیه هستی👍)
تهیونگ:(پوزخند زد)
میسا:بریم؟
ات:اوهوم
تهیونگ:هعییی به پسر مردم تیکه نندازین هاا(جدی و یه چصه عصبی👍)
ات و میسا:باشه(باشه ولی قول نمیدم😈)
ات و میسا رفتن(میریم مردم ازاری هوراااا🤠)
میسا: بیا سوار موتور شو خب من سوار شدم تو دستاتو دور کمرم سفت حلقه کن وگرنه پهن زمین میشی اوکی؟
ات:اوهوم باش
خلاصه که رفتیم عشق و حال کردیم و خرتو پرت خوردیم و عشق کردیم بعد برگشتیم خونه دیدم خونه پر از دود سیگاره و بوی مشروب میاد
تهیونگ:اومدین خونه(مست)
شوگا:سلام خوشگلا
میسا:سلامم....امممم...چیزی شده چرا خونه اینجوره
من هنوز کلاه کاسکت سرم بود اومدم درش بیارم کلم رفت تو کابینت و اندازه کله فیل باد کرد😄
ات: خدایااااا من اگه یه روز خودمو به کشتن ندام😑
تهیونگ:بیا اینجا ببینم چیزی شد(مست)
ات:به اقای کیم افتاب از کدوم ور در اومده مهربون شدی(ایششش😌)
تهیونگ:من همیشه مهربون بودم(خیلییی🤠)...اهان راستی میسا لباس اضافه داری؟
میسا:چطور؟
تهیونگ:تولد دختر عممونه مارو دعوت کردن
میسا:اه اه اوقققق ا ن دختره ی صندق بدم میاد ازش🤢
شوگا:کی خوشش میاد ازش
ات:حالا اون کیه که همتون میاید قاتلش بشید
تهیونگ:اونو میخواستن بدن به من😑
ات:وااا مگه دبه دوغه؟😀
تهیونگ اومد سمتم من ترسیدم گفتم یا علیییی میخواد چیکارم کنه(ات جان میخواد بکـ.... اخه این چه حرفیهههه😑)
تهیونگ:بیا نزدیک(جدی)
ات:(اومدم نزدیک)
تهیونگ دستشو اورد سمت کلاه کاسکتم و بندشو درست بستش
ات:مرسی
تهیونگ:چه عجب ادمی
ات:واااا مگه حیون بودم(بودی چیه هستی👍)
تهیونگ:(پوزخند زد)
میسا:بریم؟
ات:اوهوم
تهیونگ:هعییی به پسر مردم تیکه نندازین هاا(جدی و یه چصه عصبی👍)
ات و میسا:باشه(باشه ولی قول نمیدم😈)
ات و میسا رفتن(میریم مردم ازاری هوراااا🤠)
میسا: بیا سوار موتور شو خب من سوار شدم تو دستاتو دور کمرم سفت حلقه کن وگرنه پهن زمین میشی اوکی؟
ات:اوهوم باش
خلاصه که رفتیم عشق و حال کردیم و خرتو پرت خوردیم و عشق کردیم بعد برگشتیم خونه دیدم خونه پر از دود سیگاره و بوی مشروب میاد
تهیونگ:اومدین خونه(مست)
شوگا:سلام خوشگلا
میسا:سلامم....امممم...چیزی شده چرا خونه اینجوره
من هنوز کلاه کاسکت سرم بود اومدم درش بیارم کلم رفت تو کابینت و اندازه کله فیل باد کرد😄
ات: خدایااااا من اگه یه روز خودمو به کشتن ندام😑
تهیونگ:بیا اینجا ببینم چیزی شد(مست)
ات:به اقای کیم افتاب از کدوم ور در اومده مهربون شدی(ایششش😌)
تهیونگ:من همیشه مهربون بودم(خیلییی🤠)...اهان راستی میسا لباس اضافه داری؟
میسا:چطور؟
تهیونگ:تولد دختر عممونه مارو دعوت کردن
میسا:اه اه اوقققق ا ن دختره ی صندق بدم میاد ازش🤢
شوگا:کی خوشش میاد ازش
ات:حالا اون کیه که همتون میاید قاتلش بشید
تهیونگ:اونو میخواستن بدن به من😑
ات:وااا مگه دبه دوغه؟😀
- ۷۳۷
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط