{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتیم ساحل که نشستیم روی شن ها

رفتیم ساحل که نشستیم روی شن ها
تویه آرامش بودم که یه دست دور کمرم حلقه شد
+ا.ت
_جان...ام یعنی بله
گوشیم رو از تویه جیبش دراورد که یه عکس بهم نشون داد
بیشتر که دقت کردم
اون تهیونگ بود
که یه دختر رو میبوسید
بغض کرده بودم
که یه عکس از گوشه چشمم دراومد
_او...اون(بغض)
+آره...اون تورو برای هوس میخواست
_نه(خنده فیک)اینطور نیست(بغض)
+هست
دستش که دور کمرم بود من رو به خودش نزدیک کرد
+ا.ت هیچوقت به مردی غیر از من اعتماد نکن
_تو کی هستی که بهت اعتماد کنم
+شاید بگیم که عاشق که الان بهت اعتراف کرد
_چی؟(تعجب)
+میدونم تو شک هستی
_...
_م...من...
خواستم حرف بزنم که لبای کوک با لبام برخورد کرد
با اشتیاق منو میبوسید که همراهیش کردم
بعد از ۵ مین از هم جدا شدیم که نفس نفس میزدیم

(گیگیلی اعتراف کرد)
پیشبینی کنیم
آیا ا.ت و کوک باهم به خوبی و خوشی زندگی میکنن؟
دیدگاه ها (۳)

😂😂😂

چت ناشناس زدمحتما بیا سوال هات و حرفات رو به طور ناشناس بگو🎀...

لیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی دارم فیک میزارم از خانوم جئ...

تهیونگ اومد سمتم و بغلم کردتهیونگ ازم جدا شد که یه نگاه به ج...

Part 13کوک: ا،ت گفتم پس کنا،ت: یعنی چی بس کن رفیق من مرده او...

Part 26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط