{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه که بودم ازم پرسیدن دوست داری در آینده چه شغلی داشته ب

بچه که بودم ازم پرسیدن دوست داری در آینده چه شغلی داشته باشی گفتم که دوست دارم نویسنده بشم ولی الان خودمو میبینم جز شخصی که زباله های پشت رستوران هارو جمع می‌کند نیستم و هی مدام تکرار میشه در ذهنم اون روزی که این سوالات ازم میپرسیدن باید بگم گور بابای اون شخصی که گفت بیا بشین و از رویاهایت برایم بگو..
آینده؟
من روزی نویسنده خواهم شد.
خواهم نوشت که از کودکی ام که در میان زباله های شهر گم شد.
از عشقی حقیقی و ساده ام، که تهش به پوچی رسید.
از دست هایی که به جای قلم، اسلحه به مشت فشردند.
از کلماتی که پوسیدند پیش از آنکه بر کاغذ جاری شوند.
نوشتن، این وانمودن زیباست به رخ زشتی ها اما من راست خواهم نوشت که چگونه آدمیان ستاره را می‌بافند روی پرده های بی پنجره او نامش را آرزو می‌گذارند.
چه کسی می‌خواند قصه کودکی را که آینده اش را همان روزی گم کرد که معلم پرسید: بزرگ که شدی چه کاره میخواهی بشوی؟
و او نگفت که پاسخش را پیش تر، در سطل های زباله یافته است.
هرچه تو بخواهی استاد مگر نه که ما همه بازیگران نمایشنامه ای هستیم
که دیگری می‌نویسد
حالا اینجا میان اشغال های شهر تنها نوشتم این است خطی از اشک روی گونه ام و نقطه ای از خون بر زمین و این همه رمان زندگی ام است
دیدگاه ها (۰)

گفت حلیم مرده خوشمزه است جواب دادم این درد برای تو نیست که د...

خدایی که جهان را ساخته ولی در برابر رنج کودکان سکوت کرد.شاید...

خیره شده بود به تقویم دیواری اتاق، به همان خط‌خوانی‌های آبی ...

#The_Princess's_Last_Smile#لبخند_آخر_پرنسس#پارت_معرفیاسم : ل...

نام رمان : مرا به رنگ آبی دربیاور ژانر : عاشقانه تعداد پارت ...

lost leaves/ معرفی رمان جیمین

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۳ آنیا و دامیان به...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۲: سکوتِ سردِ پاریسهواپیمای اختص...

نام: زمستان سرخنویسنده: انت ماریژانر: فانتزی، عاشقانه، ماجرا...

سریال ایکس عزیز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط