‌
به من نگاه کن ،
نگاه کن
به بستر رگان من.
ببین چگونه موج می زند
غمت میان آن ،
چو گیسوان بافته.

ز پشت من گذر مکن ،
که راه شوم دردها جانگزاست
و درد شیهه می کشد،
گذر مکن ، نگه مکن،
که درد شیهه می کشد ،
میان بند بند نای استخوان تو

کجاست ؟
کجاست جاده های خواب ؟
کجاست راز سر به مهر خاموشی؟
کجاست شهر ناشناس عطرهای ناب؟

مرا میان جنگل بلور دست های خود،
پناه ده .
به زهرِ مرگبارِ بوسه ، التیام ده.
مرا ، مرا ، بِکش ، بُکش ،
نجات ده
تو ای فریب راستین !
و آنچه رفت و
رفت و
رفت
رفت و در من است
بر آب ده .

#نصرت_رحمانی


‌
دیدگاه ها (۷)

بیا ای عشق، کز هجر تو بی‌تابم هنوزدر این شب‌های بی‌پایان، در...

#سرونوشت‌ـ‌اشتباهپارت ۲﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋رومن رفتنِ او را تماشا ...

به من نگاه کن، نگاه کنبه بستر رگان من.ببین چگونه موج می زند ...

‌مرا میان جنگل بلور دست‌های خودپناه ده به زهر مرگبار بوسهالت...

مرا میان جنگل بلور دست‌های خود پناه دهبه زهر مرگبار بوسه الت...

🍃🧡#تابستان_دلبر🧡🍃#نـگاه‌کن‌مـرا  ...  ! من کنـارِ تـو ام درس...

سکوت بی رحم ِ این روز های اندوهگین نفس ِ شعرم را میان انبوهی...

🌺من خدیجه ام، از قریش، دختر خُویلد، همسر نبی خدا، محمود، مصط...

سیمین بهبهانیبده آن قوطی سرخاب مراتا زنم رنگ به بی رنگی ی خو...

ایـن منــــــم ... دختـــری از جنـــــس ِ احســــــــاسکه غـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط