نو بهار است و من از دوری تو دل ریشم
نو بهار است و من از دوری تو دل ریشم
شب پر از دلهره و روز پر از تشویشم
همه ی شهر به فکر ِشب ِعیدند ولی
من ِسرگشته کماکان به تو می اندیشم
سال ِنو آمده و جامه ی نو بر تن ِخلق
رخت ِنو بی تو نیاید به تن ِدرویشم
شب ِعیش است و شب ِنوش، همه سرمستند
شد عزا عیش ِمن و نوش، مرا شد نیشم
نو بهار آمد و در بند ِزمستانم من
بی تو با سردترین روز ِزمستان خویشم
مثل ِپروانه ی عاشق که نشیند بر گل
نو بهار است بیا و بنشین در پیشم... شعروشراب
شب پر از دلهره و روز پر از تشویشم
همه ی شهر به فکر ِشب ِعیدند ولی
من ِسرگشته کماکان به تو می اندیشم
سال ِنو آمده و جامه ی نو بر تن ِخلق
رخت ِنو بی تو نیاید به تن ِدرویشم
شب ِعیش است و شب ِنوش، همه سرمستند
شد عزا عیش ِمن و نوش، مرا شد نیشم
نو بهار آمد و در بند ِزمستانم من
بی تو با سردترین روز ِزمستان خویشم
مثل ِپروانه ی عاشق که نشیند بر گل
نو بهار است بیا و بنشین در پیشم... شعروشراب
- ۸۶۳
- ۲۷ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط