#still_with_you

#still_with_you

#هنوز.با.تو.پارت.۴

جونگ‌کوک با خونسردی جواب داد:

جونگ‌کوک: نه، ولی فکر نمی‌کنم به تو ربطی داشته باشه.

ا.ت سریع بینشون قرار گرفت.

ا.ت: بچه‌ها، لطفاً... روز اول دانشگاهه. نمی‌خوام همین الان دعوا کنید.

تهیونگ و جونگ‌کوک چند ثانیه به هم خیره شدن، بعد تهیونگ با خنده‌ای مصنوعی گفت:

تهیونگ: 
باشه... فعلاً.

جونگ‌کوک چیزی نگفت، فقط نگاهش رو از تهیونگ گرفت و به من برگشت.

جونگ‌کوک: 
بعداً می‌بینمت.

من فقط سر تکون دادم، ولی قلبم خیلی عجیــب می‌زد.

ویو ا.ت:

بعد از اون اتفاق، من و لونا رفتیم حیاط دانشگاه. 
هوا خوب بود و نسیم آرومی می‌وزید. 
ولی ذهن من هنوز درگیر نگاه جونگ‌کوک و حرف تهیونگ بود.

لونا کنارم نشست و گفت:

لونا: 
راستش... فکر نمی‌کنی این دو نفر از قبل توی یه ماجرایی با هم درگیر بودن؟

ا.ت: 
شاید... ولی چرا حس می‌کنم مشکلشون فقط با هم نیست؟

لونا با شیطنت نگام کرد.

لونا: 
یعنی چی؟

ا.ت سکوت کرد. 
چون خودمم نمی‌دونستم چرا... 
ولی یه حس عجیبی بهم می‌گفت از این به بعد، زندگی من دیگه مثل قبل نخواهد بود.

در همون لحظه، گوشی‌م لرزید. 
یه پیام ناشناس بود:

"از بین ما دو نفر، بالاخره باید یکی رو انتخاب کنی..."

چشمام گرد شد.

لونا: 
چی شد؟

من فقط به صفحه‌ی گوشی خیره مونده بودم... 
و نمی‌دونستم این پیام از طرف کیه.

ادامه دارد...
#نیلکوک🐰🎀
دیدگاه ها (۰)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

🖤 عروس مافیا | پارت اولژانر: مافیا، ازدواج اجباری، کل‌کلساعت...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

ادامه ی فصل سوم 👇🫠خوش اومدین،» جونگ‌کوک با صدایی گرم و مهربا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط