{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بالاخره یاد می گیری

بالاخره یاد می گیری

از یک دوستت دارمِ ساده، برای دلت یک خیالِ رنگارنگ نبافی...

که رابطه یعنی بازی و اگر بازیگری نکنی، می بازی...

که داستان های عاشقانه، از یک جایی به بعد رنگ و بوی منطق به خود می گیرند...

که سر هر چهار راهِ تعهد، یک هوسِ شیرین چشمک می زند...

یاد می گیری

.. که خودت را دریغ کنی تا همیشه عزیز بمانی...

که آدم جماعت چه خواستن های سیری ناپذیری دارد...و چه حیله هایی برای بدست آوردن...

که باید صورت مسئله ای پر ابهام باشی، نه یک جوابِ کوتاه و ساده...

که وقتی باد می آید باید کلاهت را سفت بچسبی، نه بازوی بغل دستی ات را...

روزی می فهمی

در انتهای همه گپ زدن های دوستانه، باز هم تنهایی...

و این همان لحظه ای ست

که همه چیز را بی چون و چرا می پذیری

با رویی گشاده

و لبخندی که دیگر خودت هم معنی اش را نمی دانی !!!
دیدگاه ها (۱)

وقتی کسی رو ناراحت میکنی.. فقط خودت میتونی آرومش کنی.. مثل م...

یادش بخیر ورژن اولیه ویسگون اخ که چقد این ویسگون مهربون تر و...

ﺍﻭﻟﺶ ﺫﻭﻕ ﺩﺍﺭﯼ :) ﺑﻌﺪﺵ ﺑﺎ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻪ ﺯﻧﮓ ﻫﺎ ﺟﺎﺷﻮ ﺑﻪ ...

نه آرامشت رابه چشمـﮯوابسته کن،نه دستت رابه گرماے دستـﮯدلــــ...

گیره مشکل گشا همه کاره 1405

My NASTARAN

آموزش نویسندگی بخش پرورش نویسندگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط