گاهی وقتها
گاهی وقتها
تو یه سکوت بزرگ گیر میافتم
درست مثل الان
نمیدونم چه رنگیه
شاید سیاه، شاید سفید، اصلا بی رنگ
یه سکوت بی رنگ که وجودش توی زندگیم
مخصوصا این روزها خیلی پر رنگ شده
سکوتی که به نوشتنم سرایت کرده
شده ساعتها روی صندلی میشینم
و مدادم برمیدارم
اما نمیتونم بنویسم
ذهنم خالی میشه، پُر میشه
مثل یه ساعت شنی
انگار یکی حنجرمو گرفته و دستامو بسته
هرچی که هست خیلی بهم مرتبطن
حنجره و دستامو میگم
ساکت ساکتم
و بدتر از اون، وجود منه
که وسط این سکوت گیر افتاده
یه سکوت خیلی خیلی بلند ...
♥️🍃#hastm
تو یه سکوت بزرگ گیر میافتم
درست مثل الان
نمیدونم چه رنگیه
شاید سیاه، شاید سفید، اصلا بی رنگ
یه سکوت بی رنگ که وجودش توی زندگیم
مخصوصا این روزها خیلی پر رنگ شده
سکوتی که به نوشتنم سرایت کرده
شده ساعتها روی صندلی میشینم
و مدادم برمیدارم
اما نمیتونم بنویسم
ذهنم خالی میشه، پُر میشه
مثل یه ساعت شنی
انگار یکی حنجرمو گرفته و دستامو بسته
هرچی که هست خیلی بهم مرتبطن
حنجره و دستامو میگم
ساکت ساکتم
و بدتر از اون، وجود منه
که وسط این سکوت گیر افتاده
یه سکوت خیلی خیلی بلند ...
♥️🍃#hastm
- ۲.۰k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط