{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی وقتها

گاهی وقتها
تو یه سکوت بزرگ گیر میافتم
درست مثل الان
نمیدونم چه رنگیه
شاید سیاه، شاید سفید، اصلا بی رنگ
یه سکوت بی رنگ که وجودش توی زندگیم
مخصوصا این روزها خیلی پر رنگ شده
سکوتی که به نوشتنم سرایت کرده
شده ساعتها روی صندلی میشینم
و مدادم برمیدارم
اما نمیتونم بنویسم
ذهنم خالی میشه، پُر میشه
مثل یه ساعت شنی
انگار یکی حنجرمو گرفته و دستامو بسته
هرچی که هست خیلی بهم مرتبطن
حنجره و دستامو میگم
ساکت ساکتم
و بدتر از اون، وجود منه
که وسط این سکوت گیر افتاده
یه سکوت خیلی خیلی بلند ...
♥️🍃#hastm
دیدگاه ها (۱)

همین که به هر بهانه دلم تنگِ توست....یعنی "عشق"...❣

دل نبنــدگـــاهــی چشمــانت را ببنــد بگذار رد شــوندتمام ڪس...

#hastm

#دلنوشته

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ ✦. ⊰...

پارت ۱۳بعد از اینکه از کافه بیرون اومدیم، تهیونگ گفت:ـ حالا ...

✨ **سرنوشت** ✨**پارت ۱۱****ویو ات**دست جونگکوک روی دستم گرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط