{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part ³
ویو ا.ت

وقتی از ماشین پیاده شدم یک عمارت خیلی خوشگل و لوکس دیدم همه عمارت از نور مخفی های زرد پر شده بود روبه‌رو ی عمارت یک حوض از سنگ و زیبا بود و دو طرف عمارت باغچه‌هایی بود از گل رز قرمز و سفید و همه کف زمین از چمن سبز بود واقعا خیلی خوشگل بود همینطوری داشتم با دهن باز اونجا هارو میدیدم که اون مرده گفت
جیمین : اگر نگاه کردن ات تموم شد بیا داخل (نگاه تمسخر آمیز)
ا.ت : برو بابا (آروم)
جیمین : شنیدم چی گفتی

ویو جیمین

دیگه چیزی نگفت دنبالم اومد رفتیم داخل ا.ت همینطوری داشت نگاه میکرد که ا.ت گفت
ا.ت : میتونم اسمتون را بپرسم ؟؟ (کیوت)
جیمین : عامممم خب جیمین پارک جیمین تو منو جیمین صدا کن
ا.ت : اسم قشنگی هست باش
جیمین : لیلی (خدمتکار)
لیلی (خدمتکار) : بله ارباب (جیمین)
جیمین : برو اتاق شون رو نشون بده و قانون های اینجا رو بهشون بگو
لیلی : بله چشم

ویو ا.ت

منو بردن تو یک اتاق و اون خدمتکاره گفت
لیلی : قانون اینجا اینه که طبقه ی دوم و سوم نمیری و بجز اتاق خودت اتاق دیگه ای بدون اجازه نمیری وسط حرف ارباب نمیپری با دوستاش گرم نمی‌گیری هرچی ارباب گفت باید بگی چشم و...
ا.ت : اوف تموم شد دیگه (ناله کردن)
لیلی : ولی بزار یک چیزی بهت بگم من ۴ ساله اینجا کار میکنم و ارباب را می شناسم اون به همه کسانی که میان اینجا بهشون میگه بهش بگن ارباب تو اولین نفری هستی که بهت گفت بهش بگی جیمین (خنده)
ا.ت : نه بابا ربطی نداره
لیلی : خوددانی ولی به کسی نگو اینی که بهت گفتم را
ا.ت : باش
لیلی : خب دیگه من برم و راستی اگر خواستی لباس هات رو عوض کنی تو اون کمد لباس نو هست
ا.ت : مرسی

ویو ا.ت

وقتی وارد اتاق شدم کامل ( اون موقع لب در حرف میزدن) یک دختر خوشگلی رو دیدم که داشت اروم اشک میریخت رفتم پیشش
ا.ت : چیزی شده چرا داری گریه میکنی
دختره : بابام سر من تو قمار شرط بست با ارباب یا همون جیمین و ارباب برد و بابام منو داد به ارباب......تو برای چی اومدی
ا.ت : آخی چه تلخ من خب بابام بزرگ ترین مافیای کره هست و بزرگ ترین دشمن ما پارک جیمین هست جیمین فکر کنم برای انتقام گرفتن منو آورده(لبخند تلخ)اینجا خب حالا ولش کن در مورد یه چیز دیگه حرف بزنیم اسمت چیه؟؟؟؟
دختره : یوری لی یوری
ا.ت : خوشبختم منم کیم ا.ت
یوری : چه اسم قشنگی باهم دوست باشیم؟؟؟
ا.ت : البته عزیزم خب دیگه الان اشکات رو پاک و بخوابیم
یوری : باش (لبخند)
ا.ت : منم برم لباس هام رو عوض کنم شب بخیر خوشگلم
یوری : شب بخیر





خب اینم از پارت ۳ الان میرم پارت ۴و۵ رو بزارم خوشحال میشم حمایت کنی🤩






#فیک
#سناریو
#کیم‌نامجون #کیم‌سوکجین #مین‌یونگی #جانگ‌هوسوک #پارک‌جیمین #کیم‌تهیونگ #جئون‌جونگ‌کوک #بی‌تی‌اس
دیدگاه ها (۱۱)

part ⁴ ویو جیمین ...

part ⁵ وقتی که ...

part ² (زمان حال)و...

Bulletproof boys part¹ ...

وانشات فیک تهیونگ

وانشات فیک تهیونگ

توروخدااااا گذارش ندین پیج قبلیم مسدود شد @jiminpark229 part 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط