{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادربزرگم هشتادوخردهای سال عمرکرد

مادَرِبُزرِگَم هَشتادِوُخرده‌‌ای سال عُمرکرد
اَینِ آخریا هَرمُوقع میدید ناراحتیمـ
بهِمون میگفت
مَنـ‌ تاتَهِشوُ دیدمــ
تَهشِ هیچے نیست
بیخودے غصهِ نَخُور
#تهش_هیچی_نیست_غصه_نخورید^^
دیدگاه ها (۷)

من به پایان دنیا اهمیت نمیدمچون دنیای من بارها تموم شدهو صبح...

در سال‌هایی که جوان‌تر و به ناچار آسیب‌پذیرتر بودم پدرم پندی...

به آدمایی که دوست دارن بی اعتنا نباش اونا تنها کسایی‌ان که ب...

نمیدونم چرا از صبح تاحالا هربار ک چشمم ب قلب زرد میفته بو آد...

َ:داریم نزدیک به جام جهانی میشیمترامپ مثل چی الان تو گل گیر ...

سرنوشت من part1《ویو ات》خب از کجا براتون بگم ... من الان ۲۰ س...

P/23اون شب برای اولین بار خشم پدربزرگ رو دیدم. خشم فرشته ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط