{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخت ها همه عریان شدند آبان شد

درخت‏ ها همه عریان شدند، آبان شد
و باد آمد و باران گرفت و طوفان شد
نیامدی و نچیدی انار سرخی را
که ماند بر سر این شاخه تا زمستان شد
نیامدی و ترک خورد سینه ‏ی من و آه
چقدر یک شبه یاقوت سرخ ارزان شد
چقدر باغ پر از جعبه‏ های میوه شد و
چقدر جعبه‏ ی پر راهی خیابان شد
چقدر چشم به راهت نشستم و تو چقدر
گذشتن از من و رفتن برایت آسان شد
چطور قصه‏ ام آنقدر تلخ پایان یافت؟
چطور آنچه نمی‏خواستم شود آن شد؟
انار سرخ سر شاخه خشک شد، افتاد
و گوش باغ پر از خنده‏ ی کلاغان شد
دیدگاه ها (۱۱)

قد میڪشے در نفس هاے ڪاج باغچہ ام مے چڪد از دیوار خانہاز چین ...

‍ ‍ ‍ یک‌شب درختِ سیبِ خیالم ثمر گرفتجوجه کلاغِ قصه کمی بال ...

گفتی بخوان مرااما چگونه بخوانمت جانانم وقتی که در کلام نگنجی...

اجازه هست به لوح دلت قلم بزنم برای یکدفه حرف از ته دلم بزنما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط