{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قد میش

قد میڪشے
در نفس هاے ڪاج باغچہ ام
مے چڪد از دیوار خانہ
از چین پردہ ها
یا خطوط بلند روے دستم
نام تو
مے ریزد حتے
از لبخند پنجرہ
سالها اگربگذرد
گم شوم در طول عرض خیابان
وجا بمانم ازتو
باز قد مے ڪشد درخت ڪاج روبرو
از تو
باز تو را میخوانم
دست نمے ڪشم از تو
دست نمے ڪشم از درخت ڪاج روبرو
ارتفاع زندگے
مچالہ در دستهایم
شعر هایم بیرون مے زند از رگهایم
غم فرار مے ڪند از من
وقتے نامت مے چڪد از نفسهاے ڪاج روبرو
دیدگاه ها (۶)

‍ ‍ ‍ یک‌شب درختِ سیبِ خیالم ثمر گرفتجوجه کلاغِ قصه کمی بال ...

در خانه بمانید که بیرون خبری نیستغیر از غم و بیماری و فوتی ا...

درخت‏ ها همه عریان شدند، آبان شدو باد آمد و باران گرفت و طوف...

گفتی بخوان مرااما چگونه بخوانمت جانانم وقتی که در کلام نگنجی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط