{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکشب درخت سیب خیالم ثمر گرفت

‍ ‍ ‍ یک‌شب درختِ سیبِ خیالم ثمر گرفت
جوجه کلاغِ قصه کمی بال و پَر گرفت
گفتم کمی به حال خودش واگذارمش
جنگی میان عقلم و احساس در گرفت
روزی دلم برای کسی سخت می‌تپید
یاری که داشتم، زد و یارِ دگر گرفت
من یک نهنگِ زخمی ِ نزدیکِ ساحلم
دستان سرد بخت، مرا از خزر گرفت
چشمانِ سبزرنگِ پلنگم به راه ماند
وقتی که قرصِ ماهِ من عزمِ سفر گرفت
افرای سبزِ دشتِ خیالم بلند بود
سرشاخه هایِ رابطه ام را تَبر گرفت
افسوس رفت و درد برایم به‌جا گذاشت
از یار خود سراغ، کم و مختصر گرفت
باز این دلِ خراب برایم عذاب شد
رنگِ ترانه هام غمی تازه تر گرفت
حالا برایم از تو فقط درد مانده است
باز این دل خراب، کمی شور و شَر گرفت
دیدگاه ها (۴)

در خانه بمانید که بیرون خبری نیستغیر از غم و بیماری و فوتی ا...

دفترم وا می شود ، لای غزلها نیستیرد پاهای تو هست اما تو این ...

قد میڪشے در نفس هاے ڪاج باغچہ ام مے چڪد از دیوار خانہاز چین ...

درخت‏ ها همه عریان شدند، آبان شدو باد آمد و باران گرفت و طوف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط