{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پاهایم را که در آب میزنم

پاهایم را که در آب میزنم
ماهیها دور آن جمع میشوند
انگار آنها هم فهمیده اند که
عمری طعمه روزگار بودم.....
دیدگاه ها (۱)

❤❤❤❤

❤❤❤❤❤❤

لبخند شیرینیه رندگی ست❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤لبخند هدیه ای ست دلگشا ومهر...

تو همون حوری که پرتوفکند برکوه دشتعشق لیلایی که مجنونی ازت س...

من زنده بودم اما انگار مُرده بودم از بس که روزها را با شب شم...

ناگهان به حال خود گریستم، چرا که بعد از هر خوشی ، نگران بودم...

روی چمن های سبز ، تا دور دست گوسفند ها هستند .آسمان بالای سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط