{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل دومسناریو جادوی شکوه

※فصل دوم※(سناریو جادوی شکوه)
محدودیتی نا محدود
پارت 107/7
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نیک:*درحال شستن ظرفا*
یومه:*روی کاناپه دراز کشیده و به سقف خیره شده*..
نیک:*دستاشو خشک میکنه و میاد کنار کاناپه*به چی فک میکنی؟
یومه: هیچی
نیک: اینطور به نظر نمی رس-..
«*تلفن خونه زن خورد*»
یومه:*از جام بلند شدم و رفتم و تلفن رو برداشتم، جواب دادم* بفرمایید..
دازای: عو~ زنده ای خانم خوشگله؟
یومه:.. نیک.. بیا جواب اینو بده
دازای: ه-!.. هوی هوی.. من به تو زنگ زدم.. همف بیخیال... امروز چیشد؟
یومه:*به دیوار تکیه میده*.. عام.. یکم طولانی با جزئیات نمیگم..
رفتم.. فروشنده یه زن بود حمله کرد یه مرد هم بهش اضافه شد
شونم زخمی شد اونام از یه بریدگی زمان مکانی رفتن..
دازای:.. فقط اینکه بهت حمله کردن و زخمی شدیُ فهمیدم
یومه: عا.. نیک هم امد کمکم..
دازای: نیک؟..
یومه: اره..
دازای: قصد توضیح دادن نداری، نه؟
یومه: درسته~
دازای:.. مهمون داریاا
یومه: کاش مهمون بودی.. بعضی اوقات فک میکنم من مهمونم
دازای: باهاش کنار بیا.. خب فعلا *قطع کرد*
یومه: همف..*لبخند*
نیک: کیه؟
یومه: دازای.. داره میاد اینجا
نیک: دازای؟
یومه:... بیخیال..
.. نیک..
نیک: هوم.. نانی؟
یومه: امروز چجوری پیدات شد؟
نیک: منتظر بودم بپرسی~~
یومه: هوم
نیک: خب-
*زنگ در*
یومه:.. این از قبل تو راه بوده.. همف..*رفتم درو باز کردم*
دازای: ببین کی اینجاستتت ~
یومه:.. ببین کیو داری میبینییی~~دلیل نفس کشیدنت✨
دازای: هیی ورود منو خراب کردی
یومه: همینه ک هست
نیک:*از پشت یومه* سو~..
یومه:*میره کنار*
دازای:..هوم!؟.. قبل من مهمون داشتی؟*میاد داخل و درو میبنده*
یومه:.. خب دیگه باهم اشنا شین *رفتم تو اشپز خونه*
دازای:*دستاشو میزاره تو جیبش و به نیک نگاه میکنه * تو باید نیک باشی، اره؟*لبخند *

نیک: هوم.. اره.. و تو دازای
دازای: عوم~میبینم از من برات گفته✨
.. پس تو بودی ک رد تماس میدادی..
نیک: یومه خواب بود..
دازای: هوم.. خب بیخیاللل *میره و روی کاناپه ولو میشه*.. عاخیش~
نیک:*میره روی کاناپه رو به روش میشینه*..
دازای: ما~«خب~» نی_کون~✨
نیک: نی.. کون-؟... یومه با این سر چهار راه اشنا شدی؟
یومه: هوم.. عاشق واکنش گرفته.. جدی نگیر *قهوه اوردم و نشستم*..
دازای:*با گوشه ی چشم شونه ی یومه رو نگاه کرد*
نیک:... حس میکنم.. ادم خوبی نیست، تو نباید با هرکسی رفت و امد کنی یومه!
یومه: عا-..
دازای: درسته~مخصوصا اونایی ک موهاشون مشکیه اصلا مردای قابل اعتمادی نیستن، درست نیست شبتو باهاشون بگذرونی
نیک: یوروسای-!
دازای: عه~~ یومه.. بهت نمیخوره با سر چهارراهیا رفت و امد داشته باشی
نیک: درباره خودت حرف میزنی دیگه
دازای: اشتباهه~✨
نیک: مردتیـ-..
یومه: بسه 눈_눈
نیک:...
دازای: مثل همیشه کارساز~
یومه: 눈_눈
دازای:...
یومه: همف.. نیک بهت حق میدم نگران باشی و ممنون ولی اونطور که به نظر میاد دازای یه عوضی به تمام باشه نیست..
دازای:*سرتکون دادن*هوم هوم ^^
یومه: در مقابل زنا یه عوضیه سادست~✨
دازای: هه-!
یومه: قابل اعتماده
دازای: هوم~
یومه: ولی من بهش اعتماد ندارم
دازای: 눈_눈..
یومه؛ چون در هر صورت یه بلایی سرت میاد
برای همین بین اعتماد داشتن و نداشتنم🎀
دازای:...
نیک: خب؟ به هرحال ک-..
یومه: نیک~تو زیادی حساسی
اولا هم با ریوشی کنار نمیومدی-
نیک: هنوزم نمیام
یومه: ولی دوستین~~ کنار نیومدن دلیل بر اهمیت ندادن نیست
دازای: پس همه اول با ریوشی کنار نمیان..*خوردن قهوه*پسر گلیه، هیچی تو دلش نیست.. بجز یچیزایی~
نیک:..توهم میشناسیش؟..... حالا ک حرفش شد.. از ریوشی خبری دارین؟
یومه:.... ع-
دازای:... نه-
نیک: در ارتباط نیستین؟
یومه: خب.. از زمانی ک از مافیا امدیم بیرون.. من ک ازش خبری ندارم..
دازای: هوم..
نیک: سوکا.. خب چرا زنگ نمیزنی؟
یومه:... از جواب پس دادن به اینکه "چرا یهویی رفتیم" می ترسم.. و نمیخوام مزاحم شم..
نیک: اونم چی.. اون زنگ نزده؟
یومه: احتمالا اونم نمیخواد مزاحم شه.... شایدم.. نمیدونم
نیک: سوکا..
*از فکر میام بیرون_پایان فلش بک*
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

#Dazai_Osamu, #Nakahara_Chuya, #Nakajima_Atsoshi, #Akutagav...

اصن🛐✨#Dazai_Osamu, #Nakahara_Chuya, #Nakajima_Atsoshi, #Aku...

#Dazai_Osamu, #Nakahara_Chuya, #Nakajima_Atsoshi, #Akutagav...

now i know that you love meyour don't need to remind mei sho...

فصل دوم سناریو※(جادوی شکوه) محدودیتی نا محدودپارت: 108/8ــــ...

عی بابا#Dazai_Osamu, #Nakahara_Chuya, #Nakajima_Atsoshi, #A...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط